Friday, May 19, 2017

شياف و ماتحت و دکتر عصبانی

آقای پشت‌کوهی دل‌درد گرفته بود، رفت پيشِ دکتر.
دکتر نسخه‌ای نوشت و گفت: البتّه، اين دارو را نبايد بخوری، بلکه بايد روزی دو مرتبه آن را شياف کنی.
پشت‌کوهی پرسيد: شياف يعنی چی؟
دکتر گفت: يعنی از طريقِ ماتحت بايد استفاده کنی.
پشت‌کوهی پرسيد: ماتحت چيه؟
دکتر گفت: يعنی بکن تویِ کونِ‌ت.
پشت‌کوهی گفت: آقایِ دکتر، شما امروز عصبانی شدی، فحش می‌دی؛ من می‌رم، فردا ميام طرزِ استفاده‌شو می‌پرسم.


Wednesday, August 26, 2015

درِ فيضيّه!

درِ فيضيّه!

اوايلِ انقلاب، عرق‌خوری را می‌گيرند و برایِ شلّاق‌زدن به ميدانِ شهر می‌آورند. لنگِ دری را روی دو چارپايه می‌گذارند و شارب را بر آن به‌شکم می‌خوابانند؛ پيراهن‌اش را بالا می‌دهند و شلوارش را تا حدّی که بخشی از کپل‌های‌اش بيرون باشد، می‌کشند پايين و يک کميته‌چی با شلّاق می‌آيد بالایِ سرش و با اشاره‌یِ آخوند (ص) شروع می‌کند به زدنِ تازيانه.
چند تازيانه‌ای که می‌زند، يکی از کميته‌ای‌ها می‌آيد جلو و به شلّاق‌زن می‌گويد: برادر! ما هم فيضی ببريم...
برادرِ شلّاق‌به‌دست می‌گويد: يا علی! بسم‌الله! و تازيانه را به او می‌دهد.
طالب‌الفيض چند تازيانه‌ای می‌زند و بعد، کميته‌ایِ ديگری می‌آيد جلو، که: ما هم بی‌فيض نمانيم...
و همين‌طور، يکی‌يکی با همين عبارتِ «ما هم فيضی ببريم، ما هم بی‌فيض نمانيم» جلو می‌آيند و تازيانه دست‌به‌دست می‌شود و هريک چند ضربه‌ای می‌زنند که بی‌فيض از دنيا نرفته باشند.
شلّاق که تمام می‌شود و به شاربِ خمر اجازه‌یِ برخاستن می‌دهند، مرد برمی‌خيزد، پيرهن‌اش را پايين می‌آورد، امّا به‌علّتِ ورم‌کردنِ لمبرهای‌اش شلوار بالا نمی‌آيد. رو به کميته‌ای‌ها می‌کند و می‌گويد:
حالا که الحمد لله برادرا همگی فيض بردن، يه زحمتی بکشين، همين "درِ فيضيّه" رو هم بدين بالا، که بريم به زندگی‌مون برسيم!!

تايپ: چهارشنبه، 4 شهريور 1394؛ 26 اوت 2015 

Monday, August 25, 2014

محصولِ مشترکِ ايران و ژاپن!

حاصل ازدواج ايرانی با ژاپنی: يک بچه‌ی چشم‌تنگِ کون‌گشاد!

اگه نمی‌رينی...

لره می‌ره خواستگاری، چايی ورمی‌داره دختره هول می‌شه می‌گوزه. لره می‌گه: اگه نمی‌رينی دوتا قند وردارُم.

مناجات يك لر با خدا

مناجات يك لر با خدا:
خدايا! سی مو ماشين كه نيخری، پيل هم كه نيدی، زينه جيگول هم نيرسونی، مو ديه بنده‌ی تو نيسم؛ يه فكری سی خوت بكن!

اينو ديگه کجا می‌بری؟!!

لره شب عروسی از حجله مياد بيرون، دست خواهرزن‌شو می‌گيره ببره توُ!! پدرزن‌ش می‌گه: اينو ديگه کجا می‌بری؟!! لره می‌گه: 8 ميليون خرج کرده‌م... همه‌تونو می‌کنم!!

غضنفر نماز می‌خونده...

غضنفر نماز می‌خونده، يکی از کنارش رد می‌شه، می‌گه: آفرين. غضنفر نمازشو قطع می‌کنه می‌گه: روزه هم هستم.