Tuesday, January 14, 2014
حکمتِ دادن!
پيرزنه داشت میداد، بهش گفتن: مادرجان! زشته! سنّی ازت گذشته؛ چرا اينکارو میکنی؟ گفت: والله بهخاطر کيفکردنش که نيست؛ میخوام سوراخش کور نشه، ننه!!
وقتی من مردم، فقط با مشقربون...
ترکه وقت مردن به زنش میگه: وقتی من مردم، فقط با مشقربون ازدواج کن. زنش میگه: چرا؟ میگه: آخه، چندسال پيش، يه خر پير بهم انداخته، میخوام تلافی کنم...
اصلاحيّه برای ازدواج موقّت!
از پيرزنه میپرسن: نظرتون درباره ازدواج موقت چيه؟ میگه: خيلی خوبه؛ فقط يا وقتشو بيشتر بکنن، يا تو وقتش بيشتر بکنن، يا بيشتر از وقتش بکنن، يا وقت و بیوقت بکنن، يا بیتوجه به وقت بکنن!!
برهانِ قاطعِ حسنکودک!
يهروز توُ قزوين يه بابا و ننه دست بچّهشون رو میگيرن میبرن کلانتری و به افسره میگن: سرکار اين چه شهريه؟ اين چه زندگيه؟ اين بچّه رو کردن، کونش آشولاش شده؛ پارهپوره شده! افسره نگاه میکنه میبينه: اوههه اينکه پاک پاره شده! رو میکنه به سربازش و میگه: اينکار، کار حسنکودکه؛ زود بگيرين بيارينش. بعد از نيمساعت يه يارو سبيلکلفته رو دستبسته ميارن. افسره بهش میگه: تو خجالت نمیکشی؟! ببين با اين بچّه چیکار کردی؟ حسنکودک نگاه میکنه، میگه: نيگا کن تورو خدا! کون بچّه پارهپوره شده سرکار! خدابهدور که کارِ من باشه... کارِ آدم تازهکار بوده! من کون بچّهی شيشماهه میذارم، از خواب بيدار نمیشه جونِ شما!
اين چه طرز در باز کردنه!؟
قزوينيه داشته تو کيوسک بچّههه رو میکرده، يههو يه پليس با لگد درو باز میکنه. قزوينيه میگه: اين چه طرز در باز کردنه؛ کيرم رفت توُ کون بچّهی مردم!
گردو بخور ... بزرگ بشه!
باباهه به بچّهش میگه: گردو بخور دودولت بزرگ بشه. زنش میگه: میمردی اگه خودت میخوردي؟!
تنگیِ جا در حوزه!
يارو طلبههه تو مدارسهیِ علميّه در يه حجره رو وامیکنه يه آخونده داشته آخوند ديگه رو میکرده، دستپاچه میشه میگه: میخواستم بپرسم شما اينجا برای يه نفر جا ندارين؟ آخونده میگه: پدرآمرزيده، مگه کوری، نمیبينی از تنگیِ جا دونفری رویِ هم خوابيديم!؟
^^^^
گويا اصلِ آن از لطايفِ عبيدِ زاکانی است...
^^^^
گويا اصلِ آن از لطايفِ عبيدِ زاکانی است...
عطسه و گوز!
يارو میميره، میبرنش بهشت. چرخی میزنه میبينه عجب جايی. همينجور که داره میره آفتاب میزنه توی چشاش، عطسهش میگيره. يه عطسه میزنه يههو يه ملائکه مياد پايين و يه حوری ميندازه توُ بغلش و میگه: نوشِ جان! يارو میگه: جريان چيه؟ میگه: بکنش ديگه. میگه: خب معلومه که میکنمش، ولی آخه واسه چی لطف میکنين؟ ملائکههه میگه: خب عطسه زدی ديگه؛ مگه نشنيدی توی بهشت هرکی عطسه بزنه جايزهش «يهگایْ» حوريه!
يارو میکنه و خيلیم خوشحال.
چن روزی توُ بهشت میچرخه و هی رو به آفتاب و هی عطسه و هی کُس! اونم چه کُسايی؛ 14ساله، سينهليمويي!
يهروزم بندهی خدا سرشو گرفته بالا و منتظر عطسهی الهيه، که میرسه به يه جوب و، خيز ورمیداره که بپره، يههو زرتی میگوزه. هنوز گوز توی هوا محو نشده که يه ملائکه نازل میشه با يه سيابرزنگی با دومترونيم قد و هشتاد سانت کير! (حالا هی بگو متر از کجا آوُرده) فرشتههه میگه: بخواب! میگه: واسه چی؟ میگه: هرکی توُ بهشت بگوزه، اين سيا يهدست ترتيبشو میده... خلاصه، مرتيکه تا به خودش بجمبه يارو سياهه يهدس بدجور میکندش.
بلن که میشه تمبونشو میکشه بالا و را ميفته سمتِ در بهشت. میخواد بره بيرون که يارو ملائکهی دربون میگه: کجا مرد حسابی؟ همه لهله میزنن که بيان توی بهشت، تو داری میری بيرون؟ میگه: برو آغا ولمون کن، ما شانس که نداريم؛ اییی! اگه سهچارپنجروزی يهبار يه عطسه بزنيم؛ عوضش روزی دهتا گوز رو شاخشه! نخواستيم!!
يارو میکنه و خيلیم خوشحال.
چن روزی توُ بهشت میچرخه و هی رو به آفتاب و هی عطسه و هی کُس! اونم چه کُسايی؛ 14ساله، سينهليمويي!
يهروزم بندهی خدا سرشو گرفته بالا و منتظر عطسهی الهيه، که میرسه به يه جوب و، خيز ورمیداره که بپره، يههو زرتی میگوزه. هنوز گوز توی هوا محو نشده که يه ملائکه نازل میشه با يه سيابرزنگی با دومترونيم قد و هشتاد سانت کير! (حالا هی بگو متر از کجا آوُرده) فرشتههه میگه: بخواب! میگه: واسه چی؟ میگه: هرکی توُ بهشت بگوزه، اين سيا يهدست ترتيبشو میده... خلاصه، مرتيکه تا به خودش بجمبه يارو سياهه يهدس بدجور میکندش.
بلن که میشه تمبونشو میکشه بالا و را ميفته سمتِ در بهشت. میخواد بره بيرون که يارو ملائکهی دربون میگه: کجا مرد حسابی؟ همه لهله میزنن که بيان توی بهشت، تو داری میری بيرون؟ میگه: برو آغا ولمون کن، ما شانس که نداريم؛ اییی! اگه سهچارپنجروزی يهبار يه عطسه بزنيم؛ عوضش روزی دهتا گوز رو شاخشه! نخواستيم!!
غضنفر توُ اتوبوس كبريت میخواسته...
غضنفر توُ اتوبوس كبريت میخواسته؛ به بغلدستیش میگه:
اسمت چيه؟
: يوسف.
: بهبه، شغلت چيه؟
: زنبوردار.
: بهبه، كجا میری؟
: اهواز.
: عجب جايي! ببخشين، كبريت دارين؟
: نه.
: نه و نكمه؛ يوسف هم شد اسم! پدرسگ پشهباز! سگ تویِ اين گرما میره اهواز؟!؟
اسمت چيه؟
: يوسف.
: بهبه، شغلت چيه؟
: زنبوردار.
: بهبه، كجا میری؟
: اهواز.
: عجب جايي! ببخشين، كبريت دارين؟
: نه.
: نه و نكمه؛ يوسف هم شد اسم! پدرسگ پشهباز! سگ تویِ اين گرما میره اهواز؟!؟
غضنفر در قطار داماد میشود!
غضنفر توی کوپهی قطار با يه خانم غريبه همسفر بوده. شب خانمه میره تخت بالايی میخوابه و غضنفر تخت پايينی. نصف شب خانمه میگه: سردمه، کاش شما میتونستی میرفتی از مأمور قطار برام پتو میگرفتی. غضنفر میگه: میخوای خانم امشب فرض کنيم زن و شوهر هستيم تا هردومون گرم شيم؟
خانمه که همچين بگینگی از پيشنهاد بدش نيومده بوده، میگه: باشه حاضرم.
غضنفر میگه: پس پاشو برو يه پتو برا خودت بگير، برا منم يه چايی بيار، خانمجان!!
خانمه که همچين بگینگی از پيشنهاد بدش نيومده بوده، میگه: باشه حاضرم.
غضنفر میگه: پس پاشو برو يه پتو برا خودت بگير، برا منم يه چايی بيار، خانمجان!!
فقط همين يک برگ است!؟
آنگاه که خدا آدم را آفريد و با يک برگ او را پوشاند، حوا پرسيد: فقط همين يک برگ است!؟ آدم فرمود: خير، يک کوبيده و دوتا گوجه هم زيرش هست!!!
اسمهایِ خارجی!
ترکه به دختره میگه: بيا خونهمون. دختره میگه: نمیتونم؛ آخه من پريودم. ترکه میگه: آخ که من میميرم واسه اسمهای خارجي!!
بابا میخواي برينی به خونه!؟
بچّهی لره نصف شب میبينه باباش داره شلوارشو درمياره؛ میگه: بابا بابا میخواي برينی به خونه!؟ باباش میگه: نه، میخوام برينم تو قبر پدرم که تو هنوز بيداري!!
^^^^
دارم میرم برينم...
^^^^
دارم میرم برينم...
اصلِ کردن اينه!
الاغه جفتگيری میکرده... ترکه به زنش میگه: اصلِ کردن اينه؛ من مراعات تو رو میکنم!
اژدر!
به لره میگن: چرا اسم پسرتو گذاشتی اژدر؟!! میگه شما به اون جونوری که از 3 تا کاندوم رد بشه چی میگين!؟؟
چرا 100 تا نمیخری؟
قزوينيه میره داروخانه میگه: آقا 99 تا کاندوم بدين.
يارو میگه: حالا چرا 100 تا نمیخری؟
قزوينيه میگه: خب اگه تو هم کونت میخاره 100 تا بده!!
^^^^
چرا نُهتا؟
يارو میگه: حالا چرا 100 تا نمیخری؟
قزوينيه میگه: خب اگه تو هم کونت میخاره 100 تا بده!!
^^^^
چرا نُهتا؟
پيامبر نامشهور!
به ترکه گفتن يه پيامبر نام ببر که مشهور نباشه؛ گفت حضرت سوج. گفتن سوج ديگه کيه؟ گفت والّا من هم نمیدونيم، پشت يه ماشين نوشته بود: ياسوج!
بچّه مثبته از لره میپرسه...
بچّه مثبته از لره میپرسه: آقا ببخشيد، خيلی عذر میخوام، روم به ديوار، اسمتون چيه؟
لره شاکی میشه، میگه: ايجو که تو پرسيدی اسمم انه!
لره شاکی میشه، میگه: ايجو که تو پرسيدی اسمم انه!
عملِ بواسير!
قزوينيه میره تهران بواسيرشو عمل کنه، بهش میگن چرا همون جا عمل نکردی؟ میگه: اين عمل تو قزوين عمل زيبايی محسوب میشه، بيمه قبول نمیکنه!
دوست دارن، ولی...
زنها دوست دارن با مردی ازدواج کنن که مثل شير باوقار مثل خر پرکار مثل ميمون بامزه مثل سگ باوفا و مثل خروس باغيرت باشه؛ ولی اغلب با مردی ازدواج میکنن که مثل شير بيرحم مثل خر نفهم مثل ميمون بيريخت مثل سگ هار و مثل خروس عاشق حرمسراست!
قدر باباتو بدون!
بچههه با باباش توحموم بوده، ليز میخوره، دستش رو میگيره به اونجای باباش که نيفته. باباش میگه: قدر باباتو بدون؛ با مادرت بودی مغزت داغون شده بود!
نگو تخمم، بگو عضوم!
ترکه میره دکتر، میگه: آقای دکتر تخمم درد میکنه؛ دکتر میگه: نگو تخمم، بگو عضوم. ترکه میگه: پس اون دهسالی که من عضو بسيج بودم تخمشون بودهم!!؟؟
قزوينيه به ترکه شنا ياد میداده...
قزوينيه به ترکه شنا ياد میداده، ترکه میگه: تو مطمئنی اگه انگشتتو از کونم دربياری خفه میشم!!؟؟
يه جانباز 88% زنگ میزنه بنگاه ازدواج...
يه جانباز 88% زنگ میزنه بنگاه ازدواج که زن میخوام؛ ازش میپرسن: شما آلت تناسلي دارين؟ میگه: پس فکر کردی با کسّ ننهت شماره گرفتم!؟
آدم ازبهشت اومد رو زمين چند نفر رو ديد
وقتی حضرت آدم ازبهشت اومد رو زمين چند نفر رو ديد؛ به خدا گفت: مگه من اولين کس نبودم... پس اينا کين؟
خدا گفت: اينا لرن؛ منم که اومدم اينجا بودن!
خدا گفت: اينا لرن؛ منم که اومدم اينجا بودن!
بافتنی میبافت و میگوزيد!
دختر لره داشت بافتنی میبافت و میگوزيد؛ گفت: ننهم گفته يکی رو، يکی زير، يکی هم ول کن!
شنيدهم يهجايی هست مشروب میدن، شام میدن...
رشتيه به دوستش میگه: شنيدهم يهجايی هست مشروب میدن، شام میدن، ترياک میدن، تازه 30 هزار تومن هم پول میدن... دوستش میگه: کجاست خب، بريم... میگه: بايد بپرسم، خودم که نرفتم، خانمم رفته!
ميای خونهمون؟
ترکه به دوست دخترش میگه: ميای خونهمون؟
دختره میگه: آخه میترسم... ترکه میگه: ترس نداره که؛ بيا نيم ساعت صوحبت میکنيم بعد شلوارتو میپوشی میري!
دختره میگه: آخه میترسم... ترکه میگه: ترس نداره که؛ بيا نيم ساعت صوحبت میکنيم بعد شلوارتو میپوشی میري!
واسه همينه که بچهدار نمیشين!
بچه: مامان شبا با بابا چیکار میکنين؟
مامان: کشتی میگيريم.
بچه: پس بگو، واسه همينه که بچهدار نمیشين، بذار بکنتت!
مامان: کشتی میگيريم.
بچه: پس بگو، واسه همينه که بچهدار نمیشين، بذار بکنتت!
با مشکلات زندگی چيکار میکنی؟
به ترکه میگن با مشکلات زندگی چيکار میکنی؟ میگه دايورت میکنم رو تخم.
کنيزک را صدا کرديم و...
کنيزک را صدا کرديم و کرديم
دو لنگش را هوا کرديم و کرديم
ندا آمد کنيزک ايدز دارد
توکّل بر خدا کرديم و کرديم!
دو لنگش را هوا کرديم و کرديم
ندا آمد کنيزک ايدز دارد
توکّل بر خدا کرديم و کرديم!
بلال!
غضنفر نامزدشو میبره پارک بلال بخورن. يکی از بلالا رو ورمیداره به دختره نشون میده، میگه: اينو میبينی؟ قدرتِ خدا، زمان پيغمبر اذون میگفت!!
تازه، بابای خودم دوتا ازينا داره!
بچّههه رو میذارن در دکون نجّاره که نجّاری ياد بگيره. نجّاره بچّهباز بوده، سر به سر بچّههه میذاره و میخواد بکندش. میبرش عقب کارگاه و بهش میگه بيا يه چيزی دارم بهت نشون بدم. بعد کيرشو درمياره بهش نشون میده. بچّههه يه نيگا میکنه و میگه: خب، که چی؟ يارو نجّاره میگه: میدونی اسم اين چيه؟ بچّههه میگه: آره که میدونم؛ کيره... تازه، بابای خودم دوتا ازينا داره! نجّاره چشاش گرد میشه، میگه: چی میگی پسرجان، مگه میشه دوتا داشته باشه!؟ بچّههه میگه: چرا که نمیشه، من خودم ديدهم؛ يکی داره مثِ مالِ شما، که برا جيشکردنشه، يکی هم داره بزرگ، گنده، اين هوااا... که يواشکی ديدهم باهاش مامانم و خالهمو میکنه!
ماره میره حموم زنونه...
ماره میره حموم زنونه؛ زنا همه جيغ میزنن؛ میگه: نترسين؛ منم، کبری؛ از بسيج خواهران!
چندتا تن ماهی نام ببر!
به لره میگن چندتا تن ماهی نام ببر. میگه: تن شيلانه، تن جنوب، تن سيكارو، تن چابهار، تن پير، تن پيغمبر، تن هر كی دوست داری دست از سر ما وردار!
غضنفر میره مکه...
غضنفر میره مکه، وقتی برمیگرده ازش میپرسن: چهطور بود؟ خوش گذشت؟
میگه: همهچی عالی بود، هتل 5 ستاره، امکانات توپ، جنسا ارزون و... يهجايی هم بود که مردم دورش میچرخيدن... شلوغ بود، من نرفتم.
میگه: همهچی عالی بود، هتل 5 ستاره، امکانات توپ، جنسا ارزون و... يهجايی هم بود که مردم دورش میچرخيدن... شلوغ بود، من نرفتم.
برای كاهش ِ درد كون
برای كاهش ِ درد كون، هنگام كوندادن اعداد زير را تكرار كنيد:
1. 5. 9. 4. 7. 5. 3. 2
...
...
...
...
...
...
اسكلجان، الان که نگفتم؛ گفتم وقتی داری كون میدی!!
1. 5. 9. 4. 7. 5. 3. 2
...
...
...
...
...
...
اسكلجان، الان که نگفتم؛ گفتم وقتی داری كون میدی!!
چپ يا راست؟
از لره میپرسن: چپ بهتره يا راست؟
میگه: معلومه راست بهتره؛ بابام يهعمر راست کرد، حالشو برد؛ ولی يهبار چپ کرد، مرد!!
میگه: معلومه راست بهتره؛ بابام يهعمر راست کرد، حالشو برد؛ ولی يهبار چپ کرد، مرد!!
چرا فلفلی؟
ترکه میره داروخانه میگه: کاندوم فلفلی دارين؟ میگن: چرا فلفلی؟ میگه: يه مادربزرگ پير داريم، میخوايم از کير بگيريمش!!
بیاعتقادی به بيمه!
تهرانيا زناشونو بيمهی عمر میكنن، قزوينيا بيمهی بدنه میكنن، رشتيا بيمهی شخص ثالث؛ لرا اعتقادی به بيمه ندارن؛ فقط میكنن!
چرا عشاير کوچ میکنن؟
معلم به شاگرد: بگو ببينم چرا عشاير کوچ میکنن؟
شاگرد: از بس دور چادرهاشون میرينن.
شاگرد: از بس دور چادرهاشون میرينن.
ميل جنسی زنم خيلی کم شده...
غضنفر میره دکتر میگه: آقای دکتر ميل جنسی زنم خيلی کم شده. دکتر میگه: اين شربتو ببر بده بهش امّا خودت نخوریها...
غضنفر شربتو میبره خونه میده به زنش، با خودش میگه: بزا منم بخورم ببينم چی میشه. میخوره... شب زنش مياد پيشش میگه: غضنفر، دلم کير میخواد. غضنفر میگه: آی گفتی!!
غضنفر شربتو میبره خونه میده به زنش، با خودش میگه: بزا منم بخورم ببينم چی میشه. میخوره... شب زنش مياد پيشش میگه: غضنفر، دلم کير میخواد. غضنفر میگه: آی گفتی!!
همه چيز ديده بوديم الّا...
تركه كنار ساحل بوده كه يههو يه زن لخت از آب مياد بيرون. تركه میگه: جلالخالق! همه چيز ديده بوديم الّا جندهماهی!
وقتی خدا لر را آفريد...
وقتی خدا لر را آفريد، فرشتهها پرسيدند: خدايا سجده كنيم؟
گفت: نه فرار كنيد! سنگ دستشه!
گفت: نه فرار كنيد! سنگ دستشه!
وقتی لباتو میزاری رو سوراخ تنگش...
وقتی لمسش میکنی، وقتی فشارش میدی، وقتی لباتو میزاری رو سوراخ تنگش، وقتی آبش مياد تو دهنت، تازه میفهمی چه اناريه، اناره ساوه!
بچهننه!
دختره 5 ساله تو مهد از خانم مربّی میپرسه؟ خانم دخترهای 5 ساله حامله میشن؟ خانم میگه: نه. يههو پسره از ته كلاس داد میزنه: خيالت راحت شد بچهننه؟
شبی چند؟
ترکه میره خواستگاری، بابای عروس میگه: مهريه 50 ميليون. ترکه میگه: چه خبره، شبی چند حساب کردين؟
مادر امام زمان
به تركه میگن: به مادر امام زمان چی میگن؟ میگه: بستگی داره كجا باشه، اگه پايين شهر باشه ننه حجت، اگه وسط شهر باشه مامان مهدی، امّا اگه بالا شهری باشه خانم عسگری!!
لره بچهش رياضی ياد نمیگرفته...
لره بچهش رياضی ياد نمیگرفته، بهش میگه: اگه 4 بار من کون بدم، 5 بار هم عموت کون بده، ما 2 تا رویِ هم چند بار کون داديم؟ بچههه میگه: 9 بار. لره میزنه تو گوشش، میگه: پدرسگ! حتماً من و عموت بايد کون بديم تا تو رياضی ياد بگيری؟
فرق بسيج و سپاه!
پيرزنه از همسايهش سؤال کرد: فرق بسيج و سپاه چيه؟ گفت: بسيج از روبهرو حمله میکرد، سپاه از پشت. پيرزنه گفت: يادش بهخير حاجی، هم سپاهی بود هم بسيجی!
بالقوّه و بالفعل!
داداش كوچيكهی تهرونيه مياد ازش میپرسه: داداشی، بالقوّه و بالفعل يعنی چی؟
پسره میگه: ببين، واسه اينكه خوب معنیشو بفهمی، برو از مامان بپرس اگه بهش يهميليون دلار بدن، حاضره با يه مرد غريبه بخوابه؟
پسره میره میپرسه، برمیگرده میگه: مامانی میگه واسه يهميليون آره!
داداش بزرگه میگه: آفرين. حالا برو از آبجی زهره بپرس، ببين اونم حاضره؟
داداش كوچيكه باز میره میپرسه، برمیگرده میگه: آره... میگه از خدا هم میخوام! حالا اينا چه ربطی دارن داداشی؟
داداش بزرگه میگه: ببين، بالقوّهی قضيه اينه كه ما الان تو خونهمون دوميليون دلار پول داريم... ولی بالفعلش اينه كه من و تو هردومون مادرجنده و خواركستهايم!!
پسره میگه: ببين، واسه اينكه خوب معنیشو بفهمی، برو از مامان بپرس اگه بهش يهميليون دلار بدن، حاضره با يه مرد غريبه بخوابه؟
پسره میره میپرسه، برمیگرده میگه: مامانی میگه واسه يهميليون آره!
داداش بزرگه میگه: آفرين. حالا برو از آبجی زهره بپرس، ببين اونم حاضره؟
داداش كوچيكه باز میره میپرسه، برمیگرده میگه: آره... میگه از خدا هم میخوام! حالا اينا چه ربطی دارن داداشی؟
داداش بزرگه میگه: ببين، بالقوّهی قضيه اينه كه ما الان تو خونهمون دوميليون دلار پول داريم... ولی بالفعلش اينه كه من و تو هردومون مادرجنده و خواركستهايم!!
اينجا مسکوس!
ترکه تو هواپيما بوده، خلبان اعلام میکنه: خانمها آقايان، اينجا مسکوس. ترکه با خودش میگه: کُسمُس شنيده بوديم مُسکوس نشنيده بوديم!
مهمون!
قزوينيه میخواسته مهمونشو بکنه، روش نمیشده؛ میره دم در، برمیگرده میگه: همسايه بالايی بود گفت مهمون داريم بيا بکنش... گفتم لازم نکرده خودمون مهمون داريم...
نوح!
يهروز يهعده از آخوندها رو داشتن میبردن بهشت، دم در بهشت که میرسن يههو میبينن يه نيسان پر از حيوونای مختلف تختِگاز از بهشت رفت بيرون. میگن: اين چی بود؟ فرشتههه میگه: حضرت نوح بود، عليهالسّلام، کشتی رو فروخته نيسان خريده!!!
تو دخملی يا پسلی؟
دو تا نینی پيش هم خوابيده بودن؛ پسره به دختره میگه: تو دخملی يا پسلی؟!
دختره میگه: نيدونم كه خواااا
پسره میگه: بذال بلم زيل پتو بيبينم!
پسره میره برمیگرده میگه: تو دخملي.
دختره میگه: از كوجا فهميدی؟
پسره میگه: آخه جولابات صولتيه!!!!!!!
دختره میگه: نيدونم كه خواااا
پسره میگه: بذال بلم زيل پتو بيبينم!
پسره میره برمیگرده میگه: تو دخملي.
دختره میگه: از كوجا فهميدی؟
پسره میگه: آخه جولابات صولتيه!!!!!!!
نمیکردی؟!
يارو لره به دختر دهشون تجاوز میکنه. میبرنش پيش قاضی. قاضی بهش میگه: مرتيکه! چرا اين کارو کردی؟ لره میگه: آقای قاضی! شب مهتو، لب اُوْ، کُسِ پَرتُوْ! تو بيدی نمیکردی؟! قاضی میگه: نه! لره میگه: گیته بخور!!
خدايا تو راستش كن...
آخونده و عربه و رشتيه سوار هواپيمای لوفتانزا بودن؛ موقع نهار كه میشه، يه مهماندار خوشگل براشون غذا مياره. دختره وقتی میخواسته غذا رو بذاره جلوی آخونده، سينههاش معلوم میشه، آخونده میگه: خدايا به راه راست هدايتش كن! نوبت كشيدن غذای عربه میشه، عربه هم پستوناشو میبينه، میگه: خدايا راست شده، تو هدايتش كن!! نوبت رشتيه كه میشه، باز سينههای خانم پيدا میشه، میگه: خدايا تو راستش كن، من خودم هدايتش میكنم!
بوقِ عروسی!
از رشتيه میپرسن: اين بوقزدنِ ماشينای عروسی جريانش چيه؟ میگه: خُب، پُسرجان! اين، آهنگِ همون شعريه که قديما داشتيم و میخونديم:
اونی که غبلاً نمیداد، ديديد داد... ديديد داد!!
اونی که غبلاً نمیداد، ديديد داد... ديديد داد!!
اگه میدونستم اينقدر خوشحال میشين...
شب عروسی ترکه از حجله که پاشو میذاره بيرون رفيقاش و فاميل شروع میکنن به دست زدن و سوت و تبريک و کلی شادي. ترکه هيجانزده میگه: اگه میدونستم اينقدر خوشحال میشين کونشم پاره میکردم!
لاسوگاس!
بچهی غضنفر از باباش میپرسه: چرا چشای گربه توُ تاريکی برق میزنه ولی چشمای خر نه؟ غضنفر میگه: اگر اينطوری بود که اردبيل میشد لاسوگاس!
عرب و دوُل!
به عربه میگن شما از چندسالگی دوُلتون رشد میکنه که اينقدر بزرگ میشه؟ میگه: ما از اوّل دول بهدنيا ميايم؛ بعداً دست و پا در مياريم!!!
خواب ديدم ماشين خريدم!
لره تو خواب میگوزه، صبح به زنش میگه: خواب ديدم ماشين خريدم! زنش میگه: آره يه بوقم برا من زدی.
زلزله!
رشت زلزله مياد، رشتيه میره بالای سر جنازه زنش و میگه: فقط ديوار روت نخوابيده بود که اونم خوابيد!!
Subscribe to:
Comments (Atom)