غضنفر به رفيقش میگه "من يه تمساح پيدا كردم، چيكارش كنم؟" میگه: ببرش باغ وحش.
فردا رفيقش میبينتش، میگه: بردیش؟ غضنفر میگه: آره! تازه، امشبم میخوام ببرمش سينما!
Thursday, January 16, 2014
جونِ من حال کردي...؟
دو نفر میرن شبونه يه ديوار رو خراب کنن.
اولی میگه: تو چراغو بگير من پتک میزنم.
اولی هر يه پتکی که میزده يه آجر میافتاده.
نفر دوم میگه: حالا بيا تو چراغو بگير تا من پتک بزنم.
اولی میره چراغو میگيره؛ دومی يهضربه میزنه تمام ديوار میريزه پايين!
اولی میگه: جونِ من حال کردي...؟ اينطوری چراغ میگيرن ها!
اولی میگه: تو چراغو بگير من پتک میزنم.
اولی هر يه پتکی که میزده يه آجر میافتاده.
نفر دوم میگه: حالا بيا تو چراغو بگير تا من پتک بزنم.
اولی میره چراغو میگيره؛ دومی يهضربه میزنه تمام ديوار میريزه پايين!
اولی میگه: جونِ من حال کردي...؟ اينطوری چراغ میگيرن ها!
در اهميّتِ آنجلينا جولی!
يهروز بوش و اوباما توی پارک، کنار هم نشسته بودن،
يهنفر میرسه و میپرسه: چيکار دارين میکنين؟
بوش جواب میده: "داريم نقشهی جنگ جهانی سوم رو تنظيم میکنيم."
يارو میپرسه: "چه اتفاقی قراره بيفته؟!"
بوش میگه: "قراره ما 140 ميليون مسلمون، و آنجلينا جولی رو بکشيم!"
يارو با تعجب میگه: "آنجلينا جولی!؟! اونو چرا میخواين بکشين؟!"
بوش رو میکنه به اوباما و میگه:
"ديدی گفتم! هيچکس توُ دنيا نگران 140 ميليون مسلمون نيست!!!"
يهنفر میرسه و میپرسه: چيکار دارين میکنين؟
بوش جواب میده: "داريم نقشهی جنگ جهانی سوم رو تنظيم میکنيم."
يارو میپرسه: "چه اتفاقی قراره بيفته؟!"
بوش میگه: "قراره ما 140 ميليون مسلمون، و آنجلينا جولی رو بکشيم!"
يارو با تعجب میگه: "آنجلينا جولی!؟! اونو چرا میخواين بکشين؟!"
بوش رو میکنه به اوباما و میگه:
"ديدی گفتم! هيچکس توُ دنيا نگران 140 ميليون مسلمون نيست!!!"
چکّش!
قاضی توُ دادگاه گفت: اين مرد مادرزنشو با چکش کشته.
لره بلند شد، گفت: کثافت!
قاضی: زنش رو هم با چکش کشته.
دوباره لر: گی منه ريت، کثافت!!
قاضی: آقا، شما چکارهای هی فحش میدي؟
لر: مو همسايهشونم؛ دوساله ايگمش چکش داری، ايگه نه ندارم!!
لره بلند شد، گفت: کثافت!
قاضی: زنش رو هم با چکش کشته.
دوباره لر: گی منه ريت، کثافت!!
قاضی: آقا، شما چکارهای هی فحش میدي؟
لر: مو همسايهشونم؛ دوساله ايگمش چکش داری، ايگه نه ندارم!!
نه مامان من از تو میترسم...
مامانه به بچّهش میگه: پسرم، بخواب عزيزم!
بچّه میگه: نه مامان من از تو میترسم...
مامانه میگه: از من، پسرِ گلام!؟ آخه واسه چي؟؟؟
میگه: ديشب که من خواب بودم... بابا بهت گفت: بچّه خوابه بخورش!
بچّه میگه: نه مامان من از تو میترسم...
مامانه میگه: از من، پسرِ گلام!؟ آخه واسه چي؟؟؟
میگه: ديشب که من خواب بودم... بابا بهت گفت: بچّه خوابه بخورش!
زن، طبق يه افسانهی يونانی
طبق يه افسانهی يونانی:
خدا بهشت را آفريد گفت: بهبه! چه زيبا!
زمين را آفريد گفت: بهبه! چه زيبا!
مرد را آفريد گفت: بهبه! چه زيبا!
زن را آفريد...
كمی مكث كرد و گفت:
اشكال نداره، آرايش میكنه خوشگل میشه!!
خدا بهشت را آفريد گفت: بهبه! چه زيبا!
زمين را آفريد گفت: بهبه! چه زيبا!
مرد را آفريد گفت: بهبه! چه زيبا!
زن را آفريد...
كمی مكث كرد و گفت:
اشكال نداره، آرايش میكنه خوشگل میشه!!
طوطیِ بیادب!
يه طوطی بیادب هميشه به صاحبش فحش میداد. صاحبش يه پارچه برای تنبيهش روی قفسش گذاشت. دو روز از طوطی صدايی در نيومد! صاحبش نگران شد، گوشهی پارچه رو کنار زد،
طوطيه گفت:
ديدی کونت میخاره!!
طوطيه گفت:
ديدی کونت میخاره!!
Subscribe to:
Comments (Atom)