Showing posts with label مجاز- allowed. Show all posts
Showing posts with label مجاز- allowed. Show all posts

Wednesday, August 26, 2015

درِ فيضيّه!

درِ فيضيّه!

اوايلِ انقلاب، عرق‌خوری را می‌گيرند و برایِ شلّاق‌زدن به ميدانِ شهر می‌آورند. لنگِ دری را روی دو چارپايه می‌گذارند و شارب را بر آن به‌شکم می‌خوابانند؛ پيراهن‌اش را بالا می‌دهند و شلوارش را تا حدّی که بخشی از کپل‌های‌اش بيرون باشد، می‌کشند پايين و يک کميته‌چی با شلّاق می‌آيد بالایِ سرش و با اشاره‌یِ آخوند (ص) شروع می‌کند به زدنِ تازيانه.
چند تازيانه‌ای که می‌زند، يکی از کميته‌ای‌ها می‌آيد جلو و به شلّاق‌زن می‌گويد: برادر! ما هم فيضی ببريم...
برادرِ شلّاق‌به‌دست می‌گويد: يا علی! بسم‌الله! و تازيانه را به او می‌دهد.
طالب‌الفيض چند تازيانه‌ای می‌زند و بعد، کميته‌ایِ ديگری می‌آيد جلو، که: ما هم بی‌فيض نمانيم...
و همين‌طور، يکی‌يکی با همين عبارتِ «ما هم فيضی ببريم، ما هم بی‌فيض نمانيم» جلو می‌آيند و تازيانه دست‌به‌دست می‌شود و هريک چند ضربه‌ای می‌زنند که بی‌فيض از دنيا نرفته باشند.
شلّاق که تمام می‌شود و به شاربِ خمر اجازه‌یِ برخاستن می‌دهند، مرد برمی‌خيزد، پيرهن‌اش را پايين می‌آورد، امّا به‌علّتِ ورم‌کردنِ لمبرهای‌اش شلوار بالا نمی‌آيد. رو به کميته‌ای‌ها می‌کند و می‌گويد:
حالا که الحمد لله برادرا همگی فيض بردن، يه زحمتی بکشين، همين "درِ فيضيّه" رو هم بدين بالا، که بريم به زندگی‌مون برسيم!!

تايپ: چهارشنبه، 4 شهريور 1394؛ 26 اوت 2015 

Monday, August 25, 2014

محصولِ مشترکِ ايران و ژاپن!

حاصل ازدواج ايرانی با ژاپنی: يک بچه‌ی چشم‌تنگِ کون‌گشاد!

اگه نمی‌رينی...

لره می‌ره خواستگاری، چايی ورمی‌داره دختره هول می‌شه می‌گوزه. لره می‌گه: اگه نمی‌رينی دوتا قند وردارُم.

مناجات يك لر با خدا

مناجات يك لر با خدا:
خدايا! سی مو ماشين كه نيخری، پيل هم كه نيدی، زينه جيگول هم نيرسونی، مو ديه بنده‌ی تو نيسم؛ يه فكری سی خوت بكن!

غضنفر نماز می‌خونده...

غضنفر نماز می‌خونده، يکی از کنارش رد می‌شه، می‌گه: آفرين. غضنفر نمازشو قطع می‌کنه می‌گه: روزه هم هستم.

Wednesday, April 16, 2014

تغييرِ کاربری!

يادش به خير قديما باهاش شير می‌دادن، الان باهاش لايك جمع می‌كنن.

Wednesday, February 5, 2014

پدرِ يکی از بچّه‌هایِ من!

يارو توُ مترو بود، خانومه به‌ش سلام کرد.
يارو گفت: ببخشيد، به‌جا نياوردم!
خانومه گفت: فکر کنم شما پدرِ يکی از بچّه‌هایِ من هستيد...
يارو گفت: تو همونی هستی که با دوست‌ام برديمت خونه؟
خانومه سرخ شد، گفت: بی‌شعور! من دبيرِ رياضیِ دخترتم...

Sunday, January 19, 2014

اگر از گناه خسته شده‌ای...

رو در مسجد نوشته بودن:
اگر از گناه خسته شده‌ای... وارد شو!
يکی زيرش نوشته بود:
اگر نه، با اين شماره تماس بگير:
...
"طلا بلا"

غضنفر و راديولوژی!

غضنفر استخدام راديولوژی می‌شه؛ موقع تحويل عکس به مريض می‌گه: قفسه‌ی سينه‌ت شکسته بود خودم با فتوشاپ درستش کردم که دکتر نفهمه!

اگه توُ دريا کوسه دنبال‌ت بکنه...

به غضنفر می‌گن: اگه توُ دريا کوسه دنبال‌ت بکنه، چی‌کار می‌کنی؟ می‌گه: می‌رم بالای درخت! می‌گن: آخه اونجا که درخت نيست... داد می‌زنه می‌گه: مجبورم... می‌فهمی؟ مجبورم!

غضنفر و قفل فرمون!

به غضنفر می‌گن: از قفل فرمونت راضی هستی؟ می‌گه: آره، فقط سر پيچ اذيت می‌کنه.

همراه!

غضنفر رو داشته‌ن می‌برده‌ن اتاق عمل، ازش می‌پرسن: همراه داری؟ می‌گه: آره، خاموشش كردم!!

هم‌سن‌وسالایِ تو!

غضنفر می‌خواسته بچّه‌ش رو نصيحت کنه؛ می‌گه: چند سالته؟ می‌گه: 16 سال. می‌گه: خاک بر سرت، هم‌سن‌وسالایِ تو الان 30 سال‌شونه!

روزی 25 ساعت!

به غضنفر می‌گن: روزی چند ساعت کار می‌کنی؟ می‌گه: 25 ساعت. می‌گن: مگه می‌شه؛ شبانه‌روز که 24 ساعت بيشتر نيست؟ می‌گه: خب، صبح‌ها يه‌ساعت زودتر بلند می‌‌شم...

هواپيما داشته سقوط می‌کرده...

هواپيما داشته سقوط می‌کرده، همه جيغ می‌زده‌ن به‌جز غضنفر. ازش می‌پرسن: چرا تو ساکتی؟ می‌گه: مالِ بابام که نيست، بذار سقوط کنه!

هوایِ خوب!

غضنفر صبح از خواب بلند می‌شه می‌بينه هوا خيلی خوبه، زنگ می‌زنه هواشناسی تشكر می‌كنه.

ازدواجِ فاميلی!

غضنفر داشته پسرشو در مورد ازدواج نصيحت می‌كرده؛ می‌گه: پسرم، خواستی زن بگيری، برو از فاميل زن بگير... ببين، توُ همين دور و بر خودمون، دايی‌ت رفته زن‌دايی‌ت رو گرفته... عموت رفته زن‌عموت رو گرفته... حتّی خود من، اومدم مادرت رو گرفتم!

ندایِ وجدان!

غضنفر رو داشته‌ن به جرم قتل زنش محاكمه می‌كرده‌ن؛ دادستان می‌گه: سنگدل! تو وقتی داشتی زنت رو می‌كشتی، ندای وجدانت رو نشنيدی؟
غضنفر می‌گه: نه والله! بس كه اين زنيكه جيغ و داد می‌كرد مگه می‌ذاشت ما چيزی بشنويم!

Friday, January 17, 2014

بايد دختر رو لخت ببينم...

لره می‌ره خواستگاری، می‌گه: بايد دختر رو لخت ببينم تا بپسندم!
دختره لخت می‌شه، لره می‌گه: خوشم نيومد...
می‌گن: چرا؟
می‌گه: دماغش بزرگه!!

حسابِ جاری!

خانومه می‌ره بانك يارانه‌شو بگيره، كارمند بانك می‌گه: بريزم به حساب جاری‌تون؟ خانومه می‌گه: نه، بريز به حساب خودم! جاری‌م بميره ايشالّا كه اين‌جا هم بانك هواشو داره...