Friday, January 17, 2014

پليس راه قزوين!

پليس راه قزوين: "دير کردن، بهتر از هرگز نکردن است"!!

چيزی نيست!!

بچّه: مامان، اون چيه که از الاغ آويزونه؟ ديروز از عمه پرسيدم، گفت "چيزی نيست".
مامان: آره، اون واسه عمه‌ت چيزی نيست!!

خواستگاری و خجالت!

به پسره می‌گن: رفته بودی خواستگاری، چرا اين‌قدر خجالت می‌کشيدی؟
می‌گه: اگه شما هم هرروز از پدر زن‌تون کاندوم خريده بودين، حالا خجالت می‌کشيدين!!

بايد دختر رو لخت ببينم...

لره می‌ره خواستگاری، می‌گه: بايد دختر رو لخت ببينم تا بپسندم!
دختره لخت می‌شه، لره می‌گه: خوشم نيومد...
می‌گن: چرا؟
می‌گه: دماغش بزرگه!!

جاهای خوبش!

از يه لامپ می‌پرسن: احوالت چطوره؟ می‌گه: ای بابا، چه احوالی! کار به جاهای خوبش که می‌رسه منو خاموش می‌کنن!!

تعارف!

رشتيه شب اول عروسی لخت توی راهرو نشسته بود؛ می‌گن: چرا نمی‌ری توُ اتاق؟
می‌گه: يه تعارف به باجناق زديم، دو ساعته که رفته توُ، بيرون نمياد!

خيلی حرف بدی زدی...

يارو تو کافه مست می‌کنه؛ داد می‌زنه: همه آخوندا جاکشن...
بغلی‌ش يه سقلمه بهش می‌زنه، می‌گه: خيلی حرف بدی زدی.
يارو يه نيگا به طرف می‌ندازه، می‌گه: ببخشيد، شما آخوندی؟
طرف می‌گه: نه، جاکش‌ام!

حسابِ جاری!

خانومه می‌ره بانك يارانه‌شو بگيره، كارمند بانك می‌گه: بريزم به حساب جاری‌تون؟ خانومه می‌گه: نه، بريز به حساب خودم! جاری‌م بميره ايشالّا كه اين‌جا هم بانك هواشو داره...

نه، شوهرت بيدار می‌شه...

يارو می‌ره خونه دوست‌ش مهمونی؛ شب که همه خوابن زن دوست‌ش پا می‌شه مهمونه رو بيدار می‌کنه می‌گه: بيا بريم عشق کنيم...
يارو می‌گه: نه، شوهرت بيدار می‌شه، می‌فهمه...
زنه می‌ره بالا سره شوهرش يه بشکن می‌زنه، می‌گه: ديدی بيدار نشد؛ بيا بريم... يارو می‌گه: نه، بيدار می‌شه! زنه می‌ره يکی می‌زنه توُ گوش شوهرش و می‌گه: ديدی بيدار نشد؛ بيا بريم... يارو می‌گه: نه، نه، بيدار می‌شه! زنه می‌ره توُ آشپزخونه يه ماهيتابه مياره می‌زنه توُ سر شوهره و می‌گه: ديدی بيدار نشد؛ بيا بريم ديگه... يارو بازم می‌گه: نه، يه‌وقت بيدار می‌شه!... زنه پا می‌شه می‌ره توُ حياط؛ مرده بلند می‌شه به دوست‌ش می‌گه: جون ننه‌ت باهاش برو، رفت بيل بياره!!

٣تا اُسکول دير به قطار می‌رسن...

٣تا اُسکول دير به قطار می‌رسن؛ دنبال قطار می‌دون؛ ٢تاشون با هر بدبختی شده سوار می‌شن... سومی نمی‌رسه شروع می‌كنه به خنديدن،
می‌گن: چرا می‌خندی؟
می‌گه: آخه اون ٢ تا واسه بدرقه من اومده بودن!!!

يارو می‌ره کله‌پزی...

يارو می‌ره کله‌پزی، مياد لات‌بازی دربياره، می‌گه:
دوتا چشم حميرا
و
دوتا لب هايده
و
يه پاچه‌ی ليلا، بيار واسمون!
کله‌پزه می‌گه:
داداش، اينارو تموم کردم
فقط تخمای عباس قادري
و
کير جواد يساری مونده
اگه می‌خوای بيارم واست...!!