آبادانيه داشت واسه دوستش تعريف میکرد: آره، چند وقت پيش داشتم توی جنگل میرفتم، که يکدفعه يک شير وحشی بهم حمله کرد، منم نتونستم فرار کنم اونم منو گرفت و خورد...
دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زندهای و داری زندگی میکنی!!
آبادانيه میگه: ای بابا، تو به اين میگی زندگی!؟
No comments:
Post a Comment