Monday, January 13, 2014

بدو غضنفر...

يارو ترکه تُو طبقه‌ی سی‌ام يه ساختمون مشغول کاره که يهو يکی از پايين داد می‌زنه: غضنفر! بدو که بچّه‌ت رفت زير ماشين، زنت بردش بيمارستان. ترکه از همون بالا شيرجه می‌زنه. يه پنج‌شش طبقه‌ای که همون‌جور با سر می‌آد، يهو می‌گه: ئه، من که بچّه ندارم. و هموم‌جور با سرعت داره رو به آسفالت می‌ره. چند طبقه‌ی ديگه که می‌ره يهو می‌گه: ئه، من که هنوز زن نگرفته‌م. باز چند طبقه‌ی ديگه می‌ره و يک‌دفعه مکث می‌کنه و می‌گه: ئه ئه، من که اصلاً اسمم غضنفر نی‌ی‌ی...

No comments:

Post a Comment