Tuesday, January 14, 2014
تازه، بابای خودم دوتا ازينا داره!
بچّههه رو میذارن در دکون نجّاره که نجّاری ياد بگيره. نجّاره بچّهباز بوده، سر به سر بچّههه میذاره و میخواد بکندش. میبرش عقب کارگاه و بهش میگه بيا يه چيزی دارم بهت نشون بدم. بعد کيرشو درمياره بهش نشون میده. بچّههه يه نيگا میکنه و میگه: خب، که چی؟ يارو نجّاره میگه: میدونی اسم اين چيه؟ بچّههه میگه: آره که میدونم؛ کيره... تازه، بابای خودم دوتا ازينا داره! نجّاره چشاش گرد میشه، میگه: چی میگی پسرجان، مگه میشه دوتا داشته باشه!؟ بچّههه میگه: چرا که نمیشه، من خودم ديدهم؛ يکی داره مثِ مالِ شما، که برا جيشکردنشه، يکی هم داره بزرگ، گنده، اين هوااا... که يواشکی ديدهم باهاش مامانم و خالهمو میکنه!
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment