Tuesday, January 14, 2014

غضنفر توُ اتوبوس كبريت می‌خواسته...

غضنفر توُ اتوبوس كبريت می‌خواسته؛ به بغل‌دستی‌ش می‌گه:
اسمت چيه؟
: يوسف.
: به‌به، شغلت چيه؟
: زنبوردار.
: به‌به، كجا می‌ری؟
: اهواز.
: عجب جايي! ببخشين، كبريت دارين؟
: نه.
: نه و نكمه؛ يوسف هم شد اسم! پدرسگ پشه‌باز! سگ تویِ اين گرما می‌ره اهواز؟!؟

No comments:

Post a Comment