Monday, August 25, 2014
اگه نمیرينی...
لره میره خواستگاری، چايی ورمیداره دختره هول میشه میگوزه. لره میگه: اگه نمیرينی دوتا قند وردارُم.
مناجات يك لر با خدا
مناجات يك لر با خدا:
خدايا! سی مو ماشين كه نيخری، پيل هم كه نيدی، زينه جيگول هم نيرسونی، مو ديه بندهی تو نيسم؛ يه فكری سی خوت بكن!
خدايا! سی مو ماشين كه نيخری، پيل هم كه نيدی، زينه جيگول هم نيرسونی، مو ديه بندهی تو نيسم؛ يه فكری سی خوت بكن!
اينو ديگه کجا میبری؟!!
لره شب عروسی از حجله مياد بيرون، دست خواهرزنشو میگيره ببره توُ!! پدرزنش میگه: اينو ديگه کجا میبری؟!! لره میگه: 8 ميليون خرج کردهم... همهتونو میکنم!!
غضنفر نماز میخونده...
غضنفر نماز میخونده، يکی از کنارش رد میشه، میگه: آفرين. غضنفر نمازشو قطع میکنه میگه: روزه هم هستم.
Wednesday, April 16, 2014
تخمدون!
غضنفر زنشو میبره دکتر، دکتره میگه: تخمدونش بايد عمل بشه. غضنفر زنشو میزنه، میگه: تو تخمدون هم داشتی من هر شب تخمام بيرون میموند!؟
^^^^
از:
https://www.facebook.com/photo.php?fbid=604644086276835&set=a.192029057538342.47046.192027934205121&type=1&permPage=1
^^^^
از:
https://www.facebook.com/photo.php?fbid=604644086276835&set=a.192029057538342.47046.192027934205121&type=1&permPage=1
15 برابر!!
اﺳﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ:
ﮐﺪﺍﻡ ﻗﺴﻤﺖ ﺑﺪﻥ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ تحريک ﺑﺸﻪ سايزﺵ 15 ﺑﺮﺍﺑﺮ میشه؟
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺳﺮﺷﻮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ پايين ﺍﺯ ﺧﺠﺎﻟﺖ...
يکی ﺍﺯ تهِ ﮐﻼﺱ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ: ﺍﺳﺘﺎﺩ! قرنيهیِ چشم.
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭﺳﺘﻪ. ﻭ ﺷﻤﺎ ﺧﺎﻧﻢ ﺩﻭﺗﺎ ﺻﻔﺮ میگيری.
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ: ﭼﺮﺍ ﺩﻭﺗﺎ!؟
ﮔﻔﺖ: يکیش ﺑﺮﺍ اينﮐﻪ ﺩﺭستو ﺑﻠﺪ ﻧﺒﻮﺩﯼ، يکیشم ﻭﺍﺳﻪ اينﮐﻪ ﺍﻓﮑﺎﺭﺕ ﻣﻨﺤﺮﻓﻪ.
ﺑﺎﺯ يکی ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺗﻪ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ: ﺍﺳﺘﺎﺩ! يه ﺻﻔﺮ ديگه ﻫﻢ بهش بدين...
ﮔﻔﺖ: ديگه ﭼﺮﺍ؟؟؟
ﮔﻔﺖ: ﭼﻮﻥ ﺗﻮﻗﻌﺶ خيلی زياده... 15 ﺑﺮﺍﺑﺮ!!!
^^^^
از:
https://www.facebook.com/eb.soufiani/posts/789342214427025
ﮐﺪﺍﻡ ﻗﺴﻤﺖ ﺑﺪﻥ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ تحريک ﺑﺸﻪ سايزﺵ 15 ﺑﺮﺍﺑﺮ میشه؟
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺳﺮﺷﻮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ پايين ﺍﺯ ﺧﺠﺎﻟﺖ...
يکی ﺍﺯ تهِ ﮐﻼﺱ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ: ﺍﺳﺘﺎﺩ! قرنيهیِ چشم.
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭﺳﺘﻪ. ﻭ ﺷﻤﺎ ﺧﺎﻧﻢ ﺩﻭﺗﺎ ﺻﻔﺮ میگيری.
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ: ﭼﺮﺍ ﺩﻭﺗﺎ!؟
ﮔﻔﺖ: يکیش ﺑﺮﺍ اينﮐﻪ ﺩﺭستو ﺑﻠﺪ ﻧﺒﻮﺩﯼ، يکیشم ﻭﺍﺳﻪ اينﮐﻪ ﺍﻓﮑﺎﺭﺕ ﻣﻨﺤﺮﻓﻪ.
ﺑﺎﺯ يکی ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺗﻪ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ: ﺍﺳﺘﺎﺩ! يه ﺻﻔﺮ ديگه ﻫﻢ بهش بدين...
ﮔﻔﺖ: ديگه ﭼﺮﺍ؟؟؟
ﮔﻔﺖ: ﭼﻮﻥ ﺗﻮﻗﻌﺶ خيلی زياده... 15 ﺑﺮﺍﺑﺮ!!!
^^^^
از:
https://www.facebook.com/eb.soufiani/posts/789342214427025
بیادب!
يارو يه پسر بیادب داشته، بهش میگه:
ببين امروز يه مهمون مياد خونهمون با بچهش که بچهش يه گوش نداره! حواست باشه نری هی بگی اين بچه چرا گوش نداره؛ گوشش کو؟ و... آبروريزی کنی!
مهمون مياد...
بچههه ميره، هی نگاه میکنه به اين بچه بیگوش!
آخرش طاقت نمياره و میگه:
شما بايد به اين بچهتون زياد آب هويچ بدين بخوره!
مهمون میگه: چرا عزيزم؟
میگه: آخه اگه چشاش ضعيف بشه، عينکشو میخواد رو تخمای من بذاره؟؟!
ببين امروز يه مهمون مياد خونهمون با بچهش که بچهش يه گوش نداره! حواست باشه نری هی بگی اين بچه چرا گوش نداره؛ گوشش کو؟ و... آبروريزی کنی!
مهمون مياد...
بچههه ميره، هی نگاه میکنه به اين بچه بیگوش!
آخرش طاقت نمياره و میگه:
شما بايد به اين بچهتون زياد آب هويچ بدين بخوره!
مهمون میگه: چرا عزيزم؟
میگه: آخه اگه چشاش ضعيف بشه، عينکشو میخواد رو تخمای من بذاره؟؟!
Wednesday, February 5, 2014
پدرِ يکی از بچّههایِ من!
يارو توُ مترو بود، خانومه بهش سلام کرد.
يارو گفت: ببخشيد، بهجا نياوردم!
خانومه گفت: فکر کنم شما پدرِ يکی از بچّههایِ من هستيد...
يارو گفت: تو همونی هستی که با دوستام برديمت خونه؟
خانومه سرخ شد، گفت: بیشعور! من دبيرِ رياضیِ دخترتم...
يارو گفت: ببخشيد، بهجا نياوردم!
خانومه گفت: فکر کنم شما پدرِ يکی از بچّههایِ من هستيد...
يارو گفت: تو همونی هستی که با دوستام برديمت خونه؟
خانومه سرخ شد، گفت: بیشعور! من دبيرِ رياضیِ دخترتم...
Sunday, January 19, 2014
اگر از گناه خسته شدهای...
رو در مسجد نوشته بودن:
اگر از گناه خسته شدهای... وارد شو!
يکی زيرش نوشته بود:
اگر نه، با اين شماره تماس بگير:
...
"طلا بلا"
اگر از گناه خسته شدهای... وارد شو!
يکی زيرش نوشته بود:
اگر نه، با اين شماره تماس بگير:
...
"طلا بلا"
غضنفر و راديولوژی!
غضنفر استخدام راديولوژی میشه؛ موقع تحويل عکس به مريض میگه: قفسهی سينهت شکسته بود خودم با فتوشاپ درستش کردم که دکتر نفهمه!
اگه توُ دريا کوسه دنبالت بکنه...
به غضنفر میگن: اگه توُ دريا کوسه دنبالت بکنه، چیکار میکنی؟ میگه: میرم بالای درخت! میگن: آخه اونجا که درخت نيست... داد میزنه میگه: مجبورم... میفهمی؟ مجبورم!
همسنوسالایِ تو!
غضنفر میخواسته بچّهش رو نصيحت کنه؛ میگه: چند سالته؟ میگه: 16 سال. میگه: خاک بر سرت، همسنوسالایِ تو الان 30 سالشونه!
روزی 25 ساعت!
به غضنفر میگن: روزی چند ساعت کار میکنی؟ میگه: 25 ساعت. میگن: مگه میشه؛ شبانهروز که 24 ساعت بيشتر نيست؟ میگه: خب، صبحها يهساعت زودتر بلند میشم...
هواپيما داشته سقوط میکرده...
هواپيما داشته سقوط میکرده، همه جيغ میزدهن بهجز غضنفر. ازش میپرسن: چرا تو ساکتی؟ میگه: مالِ بابام که نيست، بذار سقوط کنه!
ازدواجِ فاميلی!
غضنفر داشته پسرشو در مورد ازدواج نصيحت میكرده؛ میگه: پسرم، خواستی زن بگيری، برو از فاميل زن بگير... ببين، توُ همين دور و بر خودمون، دايیت رفته زندايیت رو گرفته... عموت رفته زنعموت رو گرفته... حتّی خود من، اومدم مادرت رو گرفتم!
ندایِ وجدان!
غضنفر رو داشتهن به جرم قتل زنش محاكمه میكردهن؛ دادستان میگه: سنگدل! تو وقتی داشتی زنت رو میكشتی، ندای وجدانت رو نشنيدی؟
غضنفر میگه: نه والله! بس كه اين زنيكه جيغ و داد میكرد مگه میذاشت ما چيزی بشنويم!
غضنفر میگه: نه والله! بس كه اين زنيكه جيغ و داد میكرد مگه میذاشت ما چيزی بشنويم!
سه دختر و «تخمِمرغ» و شوهر!
زنه سهتا دختر داره. عروسشون میکنه. اوّلیرو میده به يه يارو رشتيه، دوّمیرو به يه عرب، سوّمیرو به يه قزوينی.
باهاشون قرار میذاره که وقتی زنگ میزنه، با رمز «تخمِ مرغ!» از اصل "کاروبار"شون بهش خبر بدن...
القصّه، دخترا با شوهراشون میرن شهرایِ شوهرا.
يهماهی که ميگذره، مادره تلفونو ورمیداره... زنگ میزنه به اوّليه. بعد ازونکه حال و احوال میکنه، میپرسه: خب ننهجان، تخمِمرغ هم میخورين؟
دختره با بغض تُو گلوش، میگه: ای ننه، ولمان کن؛ صبح ظهر شب براش دُرُس میکنم، اصلاً يه نيمنيگا هم بهش نميندازه...
مادره میگه: عيب نداره ننه! تخممرغ نعمتِ خداست، نذار حروم بشه، بده جوونای همسايه!!
روز بعد زنگ میزنه به وسطيه و وختی ازش میپرسه: خب ننه، تخمِمرغ هم میخورين يا نه؟ صدای دختره ازونورِ سيم مياد، که: اَه...! واسّا ديگه! وامونده!... يهريزه برو اونور... مرتيکهیِ حريص!... آره ننه، میخوره؛ چه جورم میخوره ننه! صُب تخمِمرغ، ظهر تخمِمرغ، هر روزِ خدا تخمِمرغ! الانم که سرِ شبه، ننه، تخمِمرغشو کوفتش کرده، داره تهِ کاسهشو میليسه!!!
روز سوّم زنگ میزنه به دختر کوچيکه و طبقِ قرار، میپرسه: خب ننهجان، تخمِمرغ هم میخورين؟
دختره عصبانی جواب میده: چه تخمی ننه؟ چه مرغی مادرِ من؟ کشته منو! مرتيکه! صبح نيمرو، ظهر نيمرو، شب نيمرو؟! مُردم ننه!
ننههه دلداریش میده، میگه: خودتو ناراحت نکن! نيمرو هم نعمتِ خدايه! ناشکری نکن؛ عيبی نداره ننه!
دختره بيشتر عصبانی میشه، داد میزنه: چیچیرو عيب نداره، ننه؟ من، وختی اومدم اينجا، سولاخکونم قدّ يه دوزاری بوده، حالا شده قدّ يه دونومنی!!
مادره میگه: ای ننهجان! غربونِ قدّ و بالات برم، بهخاطرِ اين «هيجده قرون» زندگیتو خراب نکن، ننه!!!
باهاشون قرار میذاره که وقتی زنگ میزنه، با رمز «تخمِ مرغ!» از اصل "کاروبار"شون بهش خبر بدن...
القصّه، دخترا با شوهراشون میرن شهرایِ شوهرا.
يهماهی که ميگذره، مادره تلفونو ورمیداره... زنگ میزنه به اوّليه. بعد ازونکه حال و احوال میکنه، میپرسه: خب ننهجان، تخمِمرغ هم میخورين؟
دختره با بغض تُو گلوش، میگه: ای ننه، ولمان کن؛ صبح ظهر شب براش دُرُس میکنم، اصلاً يه نيمنيگا هم بهش نميندازه...
مادره میگه: عيب نداره ننه! تخممرغ نعمتِ خداست، نذار حروم بشه، بده جوونای همسايه!!
روز بعد زنگ میزنه به وسطيه و وختی ازش میپرسه: خب ننه، تخمِمرغ هم میخورين يا نه؟ صدای دختره ازونورِ سيم مياد، که: اَه...! واسّا ديگه! وامونده!... يهريزه برو اونور... مرتيکهیِ حريص!... آره ننه، میخوره؛ چه جورم میخوره ننه! صُب تخمِمرغ، ظهر تخمِمرغ، هر روزِ خدا تخمِمرغ! الانم که سرِ شبه، ننه، تخمِمرغشو کوفتش کرده، داره تهِ کاسهشو میليسه!!!
روز سوّم زنگ میزنه به دختر کوچيکه و طبقِ قرار، میپرسه: خب ننهجان، تخمِمرغ هم میخورين؟
دختره عصبانی جواب میده: چه تخمی ننه؟ چه مرغی مادرِ من؟ کشته منو! مرتيکه! صبح نيمرو، ظهر نيمرو، شب نيمرو؟! مُردم ننه!
ننههه دلداریش میده، میگه: خودتو ناراحت نکن! نيمرو هم نعمتِ خدايه! ناشکری نکن؛ عيبی نداره ننه!
دختره بيشتر عصبانی میشه، داد میزنه: چیچیرو عيب نداره، ننه؟ من، وختی اومدم اينجا، سولاخکونم قدّ يه دوزاری بوده، حالا شده قدّ يه دونومنی!!
مادره میگه: ای ننهجان! غربونِ قدّ و بالات برم، بهخاطرِ اين «هيجده قرون» زندگیتو خراب نکن، ننه!!!
Friday, January 17, 2014
چيزی نيست!!
بچّه: مامان، اون چيه که از الاغ آويزونه؟ ديروز از عمه پرسيدم، گفت "چيزی نيست".
مامان: آره، اون واسه عمهت چيزی نيست!!
مامان: آره، اون واسه عمهت چيزی نيست!!
خواستگاری و خجالت!
به پسره میگن: رفته بودی خواستگاری، چرا اينقدر خجالت میکشيدی؟
میگه: اگه شما هم هرروز از پدر زنتون کاندوم خريده بودين، حالا خجالت میکشيدين!!
میگه: اگه شما هم هرروز از پدر زنتون کاندوم خريده بودين، حالا خجالت میکشيدين!!
بايد دختر رو لخت ببينم...
لره میره خواستگاری، میگه: بايد دختر رو لخت ببينم تا بپسندم!
دختره لخت میشه، لره میگه: خوشم نيومد...
میگن: چرا؟
میگه: دماغش بزرگه!!
دختره لخت میشه، لره میگه: خوشم نيومد...
میگن: چرا؟
میگه: دماغش بزرگه!!
جاهای خوبش!
از يه لامپ میپرسن: احوالت چطوره؟ میگه: ای بابا، چه احوالی! کار به جاهای خوبش که میرسه منو خاموش میکنن!!
تعارف!
رشتيه شب اول عروسی لخت توی راهرو نشسته بود؛ میگن: چرا نمیری توُ اتاق؟
میگه: يه تعارف به باجناق زديم، دو ساعته که رفته توُ، بيرون نمياد!
میگه: يه تعارف به باجناق زديم، دو ساعته که رفته توُ، بيرون نمياد!
خيلی حرف بدی زدی...
يارو تو کافه مست میکنه؛ داد میزنه: همه آخوندا جاکشن...
بغلیش يه سقلمه بهش میزنه، میگه: خيلی حرف بدی زدی.
يارو يه نيگا به طرف میندازه، میگه: ببخشيد، شما آخوندی؟
طرف میگه: نه، جاکشام!
بغلیش يه سقلمه بهش میزنه، میگه: خيلی حرف بدی زدی.
يارو يه نيگا به طرف میندازه، میگه: ببخشيد، شما آخوندی؟
طرف میگه: نه، جاکشام!
حسابِ جاری!
خانومه میره بانك يارانهشو بگيره، كارمند بانك میگه: بريزم به حساب جاریتون؟ خانومه میگه: نه، بريز به حساب خودم! جاریم بميره ايشالّا كه اينجا هم بانك هواشو داره...
نه، شوهرت بيدار میشه...
يارو میره خونه دوستش مهمونی؛ شب که همه خوابن زن دوستش پا میشه مهمونه رو بيدار میکنه میگه: بيا بريم عشق کنيم...
يارو میگه: نه، شوهرت بيدار میشه، میفهمه...
زنه میره بالا سره شوهرش يه بشکن میزنه، میگه: ديدی بيدار نشد؛ بيا بريم... يارو میگه: نه، بيدار میشه! زنه میره يکی میزنه توُ گوش شوهرش و میگه: ديدی بيدار نشد؛ بيا بريم... يارو میگه: نه، نه، بيدار میشه! زنه میره توُ آشپزخونه يه ماهيتابه مياره میزنه توُ سر شوهره و میگه: ديدی بيدار نشد؛ بيا بريم ديگه... يارو بازم میگه: نه، يهوقت بيدار میشه!... زنه پا میشه میره توُ حياط؛ مرده بلند میشه به دوستش میگه: جون ننهت باهاش برو، رفت بيل بياره!!
يارو میگه: نه، شوهرت بيدار میشه، میفهمه...
زنه میره بالا سره شوهرش يه بشکن میزنه، میگه: ديدی بيدار نشد؛ بيا بريم... يارو میگه: نه، بيدار میشه! زنه میره يکی میزنه توُ گوش شوهرش و میگه: ديدی بيدار نشد؛ بيا بريم... يارو میگه: نه، نه، بيدار میشه! زنه میره توُ آشپزخونه يه ماهيتابه مياره میزنه توُ سر شوهره و میگه: ديدی بيدار نشد؛ بيا بريم ديگه... يارو بازم میگه: نه، يهوقت بيدار میشه!... زنه پا میشه میره توُ حياط؛ مرده بلند میشه به دوستش میگه: جون ننهت باهاش برو، رفت بيل بياره!!
٣تا اُسکول دير به قطار میرسن...
٣تا اُسکول دير به قطار میرسن؛ دنبال قطار میدون؛ ٢تاشون با هر بدبختی شده سوار میشن... سومی نمیرسه شروع میكنه به خنديدن،
میگن: چرا میخندی؟
میگه: آخه اون ٢ تا واسه بدرقه من اومده بودن!!!
میگن: چرا میخندی؟
میگه: آخه اون ٢ تا واسه بدرقه من اومده بودن!!!
يارو میره کلهپزی...
يارو میره کلهپزی، مياد لاتبازی دربياره، میگه:
دوتا چشم حميرا
و
دوتا لب هايده
و
يه پاچهی ليلا، بيار واسمون!
کلهپزه میگه:
داداش، اينارو تموم کردم
فقط تخمای عباس قادري
و
کير جواد يساری مونده
اگه میخوای بيارم واست...!!
دوتا چشم حميرا
و
دوتا لب هايده
و
يه پاچهی ليلا، بيار واسمون!
کلهپزه میگه:
داداش، اينارو تموم کردم
فقط تخمای عباس قادري
و
کير جواد يساری مونده
اگه میخوای بيارم واست...!!
Thursday, January 16, 2014
يه تمساح پيدا كردم...
غضنفر به رفيقش میگه "من يه تمساح پيدا كردم، چيكارش كنم؟" میگه: ببرش باغ وحش.
فردا رفيقش میبينتش، میگه: بردیش؟ غضنفر میگه: آره! تازه، امشبم میخوام ببرمش سينما!
فردا رفيقش میبينتش، میگه: بردیش؟ غضنفر میگه: آره! تازه، امشبم میخوام ببرمش سينما!
جونِ من حال کردي...؟
دو نفر میرن شبونه يه ديوار رو خراب کنن.
اولی میگه: تو چراغو بگير من پتک میزنم.
اولی هر يه پتکی که میزده يه آجر میافتاده.
نفر دوم میگه: حالا بيا تو چراغو بگير تا من پتک بزنم.
اولی میره چراغو میگيره؛ دومی يهضربه میزنه تمام ديوار میريزه پايين!
اولی میگه: جونِ من حال کردي...؟ اينطوری چراغ میگيرن ها!
اولی میگه: تو چراغو بگير من پتک میزنم.
اولی هر يه پتکی که میزده يه آجر میافتاده.
نفر دوم میگه: حالا بيا تو چراغو بگير تا من پتک بزنم.
اولی میره چراغو میگيره؛ دومی يهضربه میزنه تمام ديوار میريزه پايين!
اولی میگه: جونِ من حال کردي...؟ اينطوری چراغ میگيرن ها!
در اهميّتِ آنجلينا جولی!
يهروز بوش و اوباما توی پارک، کنار هم نشسته بودن،
يهنفر میرسه و میپرسه: چيکار دارين میکنين؟
بوش جواب میده: "داريم نقشهی جنگ جهانی سوم رو تنظيم میکنيم."
يارو میپرسه: "چه اتفاقی قراره بيفته؟!"
بوش میگه: "قراره ما 140 ميليون مسلمون، و آنجلينا جولی رو بکشيم!"
يارو با تعجب میگه: "آنجلينا جولی!؟! اونو چرا میخواين بکشين؟!"
بوش رو میکنه به اوباما و میگه:
"ديدی گفتم! هيچکس توُ دنيا نگران 140 ميليون مسلمون نيست!!!"
يهنفر میرسه و میپرسه: چيکار دارين میکنين؟
بوش جواب میده: "داريم نقشهی جنگ جهانی سوم رو تنظيم میکنيم."
يارو میپرسه: "چه اتفاقی قراره بيفته؟!"
بوش میگه: "قراره ما 140 ميليون مسلمون، و آنجلينا جولی رو بکشيم!"
يارو با تعجب میگه: "آنجلينا جولی!؟! اونو چرا میخواين بکشين؟!"
بوش رو میکنه به اوباما و میگه:
"ديدی گفتم! هيچکس توُ دنيا نگران 140 ميليون مسلمون نيست!!!"
چکّش!
قاضی توُ دادگاه گفت: اين مرد مادرزنشو با چکش کشته.
لره بلند شد، گفت: کثافت!
قاضی: زنش رو هم با چکش کشته.
دوباره لر: گی منه ريت، کثافت!!
قاضی: آقا، شما چکارهای هی فحش میدي؟
لر: مو همسايهشونم؛ دوساله ايگمش چکش داری، ايگه نه ندارم!!
لره بلند شد، گفت: کثافت!
قاضی: زنش رو هم با چکش کشته.
دوباره لر: گی منه ريت، کثافت!!
قاضی: آقا، شما چکارهای هی فحش میدي؟
لر: مو همسايهشونم؛ دوساله ايگمش چکش داری، ايگه نه ندارم!!
نه مامان من از تو میترسم...
مامانه به بچّهش میگه: پسرم، بخواب عزيزم!
بچّه میگه: نه مامان من از تو میترسم...
مامانه میگه: از من، پسرِ گلام!؟ آخه واسه چي؟؟؟
میگه: ديشب که من خواب بودم... بابا بهت گفت: بچّه خوابه بخورش!
بچّه میگه: نه مامان من از تو میترسم...
مامانه میگه: از من، پسرِ گلام!؟ آخه واسه چي؟؟؟
میگه: ديشب که من خواب بودم... بابا بهت گفت: بچّه خوابه بخورش!
زن، طبق يه افسانهی يونانی
طبق يه افسانهی يونانی:
خدا بهشت را آفريد گفت: بهبه! چه زيبا!
زمين را آفريد گفت: بهبه! چه زيبا!
مرد را آفريد گفت: بهبه! چه زيبا!
زن را آفريد...
كمی مكث كرد و گفت:
اشكال نداره، آرايش میكنه خوشگل میشه!!
خدا بهشت را آفريد گفت: بهبه! چه زيبا!
زمين را آفريد گفت: بهبه! چه زيبا!
مرد را آفريد گفت: بهبه! چه زيبا!
زن را آفريد...
كمی مكث كرد و گفت:
اشكال نداره، آرايش میكنه خوشگل میشه!!
طوطیِ بیادب!
يه طوطی بیادب هميشه به صاحبش فحش میداد. صاحبش يه پارچه برای تنبيهش روی قفسش گذاشت. دو روز از طوطی صدايی در نيومد! صاحبش نگران شد، گوشهی پارچه رو کنار زد،
طوطيه گفت:
ديدی کونت میخاره!!
طوطيه گفت:
ديدی کونت میخاره!!
Tuesday, January 14, 2014
حکمتِ دادن!
پيرزنه داشت میداد، بهش گفتن: مادرجان! زشته! سنّی ازت گذشته؛ چرا اينکارو میکنی؟ گفت: والله بهخاطر کيفکردنش که نيست؛ میخوام سوراخش کور نشه، ننه!!
وقتی من مردم، فقط با مشقربون...
ترکه وقت مردن به زنش میگه: وقتی من مردم، فقط با مشقربون ازدواج کن. زنش میگه: چرا؟ میگه: آخه، چندسال پيش، يه خر پير بهم انداخته، میخوام تلافی کنم...
اصلاحيّه برای ازدواج موقّت!
از پيرزنه میپرسن: نظرتون درباره ازدواج موقت چيه؟ میگه: خيلی خوبه؛ فقط يا وقتشو بيشتر بکنن، يا تو وقتش بيشتر بکنن، يا بيشتر از وقتش بکنن، يا وقت و بیوقت بکنن، يا بیتوجه به وقت بکنن!!
برهانِ قاطعِ حسنکودک!
يهروز توُ قزوين يه بابا و ننه دست بچّهشون رو میگيرن میبرن کلانتری و به افسره میگن: سرکار اين چه شهريه؟ اين چه زندگيه؟ اين بچّه رو کردن، کونش آشولاش شده؛ پارهپوره شده! افسره نگاه میکنه میبينه: اوههه اينکه پاک پاره شده! رو میکنه به سربازش و میگه: اينکار، کار حسنکودکه؛ زود بگيرين بيارينش. بعد از نيمساعت يه يارو سبيلکلفته رو دستبسته ميارن. افسره بهش میگه: تو خجالت نمیکشی؟! ببين با اين بچّه چیکار کردی؟ حسنکودک نگاه میکنه، میگه: نيگا کن تورو خدا! کون بچّه پارهپوره شده سرکار! خدابهدور که کارِ من باشه... کارِ آدم تازهکار بوده! من کون بچّهی شيشماهه میذارم، از خواب بيدار نمیشه جونِ شما!
اين چه طرز در باز کردنه!؟
قزوينيه داشته تو کيوسک بچّههه رو میکرده، يههو يه پليس با لگد درو باز میکنه. قزوينيه میگه: اين چه طرز در باز کردنه؛ کيرم رفت توُ کون بچّهی مردم!
گردو بخور ... بزرگ بشه!
باباهه به بچّهش میگه: گردو بخور دودولت بزرگ بشه. زنش میگه: میمردی اگه خودت میخوردي؟!
تنگیِ جا در حوزه!
يارو طلبههه تو مدارسهیِ علميّه در يه حجره رو وامیکنه يه آخونده داشته آخوند ديگه رو میکرده، دستپاچه میشه میگه: میخواستم بپرسم شما اينجا برای يه نفر جا ندارين؟ آخونده میگه: پدرآمرزيده، مگه کوری، نمیبينی از تنگیِ جا دونفری رویِ هم خوابيديم!؟
^^^^
گويا اصلِ آن از لطايفِ عبيدِ زاکانی است...
^^^^
گويا اصلِ آن از لطايفِ عبيدِ زاکانی است...
عطسه و گوز!
يارو میميره، میبرنش بهشت. چرخی میزنه میبينه عجب جايی. همينجور که داره میره آفتاب میزنه توی چشاش، عطسهش میگيره. يه عطسه میزنه يههو يه ملائکه مياد پايين و يه حوری ميندازه توُ بغلش و میگه: نوشِ جان! يارو میگه: جريان چيه؟ میگه: بکنش ديگه. میگه: خب معلومه که میکنمش، ولی آخه واسه چی لطف میکنين؟ ملائکههه میگه: خب عطسه زدی ديگه؛ مگه نشنيدی توی بهشت هرکی عطسه بزنه جايزهش «يهگایْ» حوريه!
يارو میکنه و خيلیم خوشحال.
چن روزی توُ بهشت میچرخه و هی رو به آفتاب و هی عطسه و هی کُس! اونم چه کُسايی؛ 14ساله، سينهليمويي!
يهروزم بندهی خدا سرشو گرفته بالا و منتظر عطسهی الهيه، که میرسه به يه جوب و، خيز ورمیداره که بپره، يههو زرتی میگوزه. هنوز گوز توی هوا محو نشده که يه ملائکه نازل میشه با يه سيابرزنگی با دومترونيم قد و هشتاد سانت کير! (حالا هی بگو متر از کجا آوُرده) فرشتههه میگه: بخواب! میگه: واسه چی؟ میگه: هرکی توُ بهشت بگوزه، اين سيا يهدست ترتيبشو میده... خلاصه، مرتيکه تا به خودش بجمبه يارو سياهه يهدس بدجور میکندش.
بلن که میشه تمبونشو میکشه بالا و را ميفته سمتِ در بهشت. میخواد بره بيرون که يارو ملائکهی دربون میگه: کجا مرد حسابی؟ همه لهله میزنن که بيان توی بهشت، تو داری میری بيرون؟ میگه: برو آغا ولمون کن، ما شانس که نداريم؛ اییی! اگه سهچارپنجروزی يهبار يه عطسه بزنيم؛ عوضش روزی دهتا گوز رو شاخشه! نخواستيم!!
يارو میکنه و خيلیم خوشحال.
چن روزی توُ بهشت میچرخه و هی رو به آفتاب و هی عطسه و هی کُس! اونم چه کُسايی؛ 14ساله، سينهليمويي!
يهروزم بندهی خدا سرشو گرفته بالا و منتظر عطسهی الهيه، که میرسه به يه جوب و، خيز ورمیداره که بپره، يههو زرتی میگوزه. هنوز گوز توی هوا محو نشده که يه ملائکه نازل میشه با يه سيابرزنگی با دومترونيم قد و هشتاد سانت کير! (حالا هی بگو متر از کجا آوُرده) فرشتههه میگه: بخواب! میگه: واسه چی؟ میگه: هرکی توُ بهشت بگوزه، اين سيا يهدست ترتيبشو میده... خلاصه، مرتيکه تا به خودش بجمبه يارو سياهه يهدس بدجور میکندش.
بلن که میشه تمبونشو میکشه بالا و را ميفته سمتِ در بهشت. میخواد بره بيرون که يارو ملائکهی دربون میگه: کجا مرد حسابی؟ همه لهله میزنن که بيان توی بهشت، تو داری میری بيرون؟ میگه: برو آغا ولمون کن، ما شانس که نداريم؛ اییی! اگه سهچارپنجروزی يهبار يه عطسه بزنيم؛ عوضش روزی دهتا گوز رو شاخشه! نخواستيم!!
غضنفر توُ اتوبوس كبريت میخواسته...
غضنفر توُ اتوبوس كبريت میخواسته؛ به بغلدستیش میگه:
اسمت چيه؟
: يوسف.
: بهبه، شغلت چيه؟
: زنبوردار.
: بهبه، كجا میری؟
: اهواز.
: عجب جايي! ببخشين، كبريت دارين؟
: نه.
: نه و نكمه؛ يوسف هم شد اسم! پدرسگ پشهباز! سگ تویِ اين گرما میره اهواز؟!؟
اسمت چيه؟
: يوسف.
: بهبه، شغلت چيه؟
: زنبوردار.
: بهبه، كجا میری؟
: اهواز.
: عجب جايي! ببخشين، كبريت دارين؟
: نه.
: نه و نكمه؛ يوسف هم شد اسم! پدرسگ پشهباز! سگ تویِ اين گرما میره اهواز؟!؟
غضنفر در قطار داماد میشود!
غضنفر توی کوپهی قطار با يه خانم غريبه همسفر بوده. شب خانمه میره تخت بالايی میخوابه و غضنفر تخت پايينی. نصف شب خانمه میگه: سردمه، کاش شما میتونستی میرفتی از مأمور قطار برام پتو میگرفتی. غضنفر میگه: میخوای خانم امشب فرض کنيم زن و شوهر هستيم تا هردومون گرم شيم؟
خانمه که همچين بگینگی از پيشنهاد بدش نيومده بوده، میگه: باشه حاضرم.
غضنفر میگه: پس پاشو برو يه پتو برا خودت بگير، برا منم يه چايی بيار، خانمجان!!
خانمه که همچين بگینگی از پيشنهاد بدش نيومده بوده، میگه: باشه حاضرم.
غضنفر میگه: پس پاشو برو يه پتو برا خودت بگير، برا منم يه چايی بيار، خانمجان!!
فقط همين يک برگ است!؟
آنگاه که خدا آدم را آفريد و با يک برگ او را پوشاند، حوا پرسيد: فقط همين يک برگ است!؟ آدم فرمود: خير، يک کوبيده و دوتا گوجه هم زيرش هست!!!
اسمهایِ خارجی!
ترکه به دختره میگه: بيا خونهمون. دختره میگه: نمیتونم؛ آخه من پريودم. ترکه میگه: آخ که من میميرم واسه اسمهای خارجي!!
بابا میخواي برينی به خونه!؟
بچّهی لره نصف شب میبينه باباش داره شلوارشو درمياره؛ میگه: بابا بابا میخواي برينی به خونه!؟ باباش میگه: نه، میخوام برينم تو قبر پدرم که تو هنوز بيداري!!
^^^^
دارم میرم برينم...
^^^^
دارم میرم برينم...
اصلِ کردن اينه!
الاغه جفتگيری میکرده... ترکه به زنش میگه: اصلِ کردن اينه؛ من مراعات تو رو میکنم!
اژدر!
به لره میگن: چرا اسم پسرتو گذاشتی اژدر؟!! میگه شما به اون جونوری که از 3 تا کاندوم رد بشه چی میگين!؟؟
چرا 100 تا نمیخری؟
قزوينيه میره داروخانه میگه: آقا 99 تا کاندوم بدين.
يارو میگه: حالا چرا 100 تا نمیخری؟
قزوينيه میگه: خب اگه تو هم کونت میخاره 100 تا بده!!
^^^^
چرا نُهتا؟
يارو میگه: حالا چرا 100 تا نمیخری؟
قزوينيه میگه: خب اگه تو هم کونت میخاره 100 تا بده!!
^^^^
چرا نُهتا؟
پيامبر نامشهور!
به ترکه گفتن يه پيامبر نام ببر که مشهور نباشه؛ گفت حضرت سوج. گفتن سوج ديگه کيه؟ گفت والّا من هم نمیدونيم، پشت يه ماشين نوشته بود: ياسوج!
بچّه مثبته از لره میپرسه...
بچّه مثبته از لره میپرسه: آقا ببخشيد، خيلی عذر میخوام، روم به ديوار، اسمتون چيه؟
لره شاکی میشه، میگه: ايجو که تو پرسيدی اسمم انه!
لره شاکی میشه، میگه: ايجو که تو پرسيدی اسمم انه!
عملِ بواسير!
قزوينيه میره تهران بواسيرشو عمل کنه، بهش میگن چرا همون جا عمل نکردی؟ میگه: اين عمل تو قزوين عمل زيبايی محسوب میشه، بيمه قبول نمیکنه!
دوست دارن، ولی...
زنها دوست دارن با مردی ازدواج کنن که مثل شير باوقار مثل خر پرکار مثل ميمون بامزه مثل سگ باوفا و مثل خروس باغيرت باشه؛ ولی اغلب با مردی ازدواج میکنن که مثل شير بيرحم مثل خر نفهم مثل ميمون بيريخت مثل سگ هار و مثل خروس عاشق حرمسراست!
قدر باباتو بدون!
بچههه با باباش توحموم بوده، ليز میخوره، دستش رو میگيره به اونجای باباش که نيفته. باباش میگه: قدر باباتو بدون؛ با مادرت بودی مغزت داغون شده بود!
نگو تخمم، بگو عضوم!
ترکه میره دکتر، میگه: آقای دکتر تخمم درد میکنه؛ دکتر میگه: نگو تخمم، بگو عضوم. ترکه میگه: پس اون دهسالی که من عضو بسيج بودم تخمشون بودهم!!؟؟
قزوينيه به ترکه شنا ياد میداده...
قزوينيه به ترکه شنا ياد میداده، ترکه میگه: تو مطمئنی اگه انگشتتو از کونم دربياری خفه میشم!!؟؟
يه جانباز 88% زنگ میزنه بنگاه ازدواج...
يه جانباز 88% زنگ میزنه بنگاه ازدواج که زن میخوام؛ ازش میپرسن: شما آلت تناسلي دارين؟ میگه: پس فکر کردی با کسّ ننهت شماره گرفتم!؟
آدم ازبهشت اومد رو زمين چند نفر رو ديد
وقتی حضرت آدم ازبهشت اومد رو زمين چند نفر رو ديد؛ به خدا گفت: مگه من اولين کس نبودم... پس اينا کين؟
خدا گفت: اينا لرن؛ منم که اومدم اينجا بودن!
خدا گفت: اينا لرن؛ منم که اومدم اينجا بودن!
بافتنی میبافت و میگوزيد!
دختر لره داشت بافتنی میبافت و میگوزيد؛ گفت: ننهم گفته يکی رو، يکی زير، يکی هم ول کن!
شنيدهم يهجايی هست مشروب میدن، شام میدن...
رشتيه به دوستش میگه: شنيدهم يهجايی هست مشروب میدن، شام میدن، ترياک میدن، تازه 30 هزار تومن هم پول میدن... دوستش میگه: کجاست خب، بريم... میگه: بايد بپرسم، خودم که نرفتم، خانمم رفته!
ميای خونهمون؟
ترکه به دوست دخترش میگه: ميای خونهمون؟
دختره میگه: آخه میترسم... ترکه میگه: ترس نداره که؛ بيا نيم ساعت صوحبت میکنيم بعد شلوارتو میپوشی میري!
دختره میگه: آخه میترسم... ترکه میگه: ترس نداره که؛ بيا نيم ساعت صوحبت میکنيم بعد شلوارتو میپوشی میري!
واسه همينه که بچهدار نمیشين!
بچه: مامان شبا با بابا چیکار میکنين؟
مامان: کشتی میگيريم.
بچه: پس بگو، واسه همينه که بچهدار نمیشين، بذار بکنتت!
مامان: کشتی میگيريم.
بچه: پس بگو، واسه همينه که بچهدار نمیشين، بذار بکنتت!
با مشکلات زندگی چيکار میکنی؟
به ترکه میگن با مشکلات زندگی چيکار میکنی؟ میگه دايورت میکنم رو تخم.
کنيزک را صدا کرديم و...
کنيزک را صدا کرديم و کرديم
دو لنگش را هوا کرديم و کرديم
ندا آمد کنيزک ايدز دارد
توکّل بر خدا کرديم و کرديم!
دو لنگش را هوا کرديم و کرديم
ندا آمد کنيزک ايدز دارد
توکّل بر خدا کرديم و کرديم!
بلال!
غضنفر نامزدشو میبره پارک بلال بخورن. يکی از بلالا رو ورمیداره به دختره نشون میده، میگه: اينو میبينی؟ قدرتِ خدا، زمان پيغمبر اذون میگفت!!
تازه، بابای خودم دوتا ازينا داره!
بچّههه رو میذارن در دکون نجّاره که نجّاری ياد بگيره. نجّاره بچّهباز بوده، سر به سر بچّههه میذاره و میخواد بکندش. میبرش عقب کارگاه و بهش میگه بيا يه چيزی دارم بهت نشون بدم. بعد کيرشو درمياره بهش نشون میده. بچّههه يه نيگا میکنه و میگه: خب، که چی؟ يارو نجّاره میگه: میدونی اسم اين چيه؟ بچّههه میگه: آره که میدونم؛ کيره... تازه، بابای خودم دوتا ازينا داره! نجّاره چشاش گرد میشه، میگه: چی میگی پسرجان، مگه میشه دوتا داشته باشه!؟ بچّههه میگه: چرا که نمیشه، من خودم ديدهم؛ يکی داره مثِ مالِ شما، که برا جيشکردنشه، يکی هم داره بزرگ، گنده، اين هوااا... که يواشکی ديدهم باهاش مامانم و خالهمو میکنه!
ماره میره حموم زنونه...
ماره میره حموم زنونه؛ زنا همه جيغ میزنن؛ میگه: نترسين؛ منم، کبری؛ از بسيج خواهران!
چندتا تن ماهی نام ببر!
به لره میگن چندتا تن ماهی نام ببر. میگه: تن شيلانه، تن جنوب، تن سيكارو، تن چابهار، تن پير، تن پيغمبر، تن هر كی دوست داری دست از سر ما وردار!
غضنفر میره مکه...
غضنفر میره مکه، وقتی برمیگرده ازش میپرسن: چهطور بود؟ خوش گذشت؟
میگه: همهچی عالی بود، هتل 5 ستاره، امکانات توپ، جنسا ارزون و... يهجايی هم بود که مردم دورش میچرخيدن... شلوغ بود، من نرفتم.
میگه: همهچی عالی بود، هتل 5 ستاره، امکانات توپ، جنسا ارزون و... يهجايی هم بود که مردم دورش میچرخيدن... شلوغ بود، من نرفتم.
برای كاهش ِ درد كون
برای كاهش ِ درد كون، هنگام كوندادن اعداد زير را تكرار كنيد:
1. 5. 9. 4. 7. 5. 3. 2
...
...
...
...
...
...
اسكلجان، الان که نگفتم؛ گفتم وقتی داری كون میدی!!
1. 5. 9. 4. 7. 5. 3. 2
...
...
...
...
...
...
اسكلجان، الان که نگفتم؛ گفتم وقتی داری كون میدی!!
چپ يا راست؟
از لره میپرسن: چپ بهتره يا راست؟
میگه: معلومه راست بهتره؛ بابام يهعمر راست کرد، حالشو برد؛ ولی يهبار چپ کرد، مرد!!
میگه: معلومه راست بهتره؛ بابام يهعمر راست کرد، حالشو برد؛ ولی يهبار چپ کرد، مرد!!
چرا فلفلی؟
ترکه میره داروخانه میگه: کاندوم فلفلی دارين؟ میگن: چرا فلفلی؟ میگه: يه مادربزرگ پير داريم، میخوايم از کير بگيريمش!!
بیاعتقادی به بيمه!
تهرانيا زناشونو بيمهی عمر میكنن، قزوينيا بيمهی بدنه میكنن، رشتيا بيمهی شخص ثالث؛ لرا اعتقادی به بيمه ندارن؛ فقط میكنن!
چرا عشاير کوچ میکنن؟
معلم به شاگرد: بگو ببينم چرا عشاير کوچ میکنن؟
شاگرد: از بس دور چادرهاشون میرينن.
شاگرد: از بس دور چادرهاشون میرينن.
ميل جنسی زنم خيلی کم شده...
غضنفر میره دکتر میگه: آقای دکتر ميل جنسی زنم خيلی کم شده. دکتر میگه: اين شربتو ببر بده بهش امّا خودت نخوریها...
غضنفر شربتو میبره خونه میده به زنش، با خودش میگه: بزا منم بخورم ببينم چی میشه. میخوره... شب زنش مياد پيشش میگه: غضنفر، دلم کير میخواد. غضنفر میگه: آی گفتی!!
غضنفر شربتو میبره خونه میده به زنش، با خودش میگه: بزا منم بخورم ببينم چی میشه. میخوره... شب زنش مياد پيشش میگه: غضنفر، دلم کير میخواد. غضنفر میگه: آی گفتی!!
همه چيز ديده بوديم الّا...
تركه كنار ساحل بوده كه يههو يه زن لخت از آب مياد بيرون. تركه میگه: جلالخالق! همه چيز ديده بوديم الّا جندهماهی!
وقتی خدا لر را آفريد...
وقتی خدا لر را آفريد، فرشتهها پرسيدند: خدايا سجده كنيم؟
گفت: نه فرار كنيد! سنگ دستشه!
گفت: نه فرار كنيد! سنگ دستشه!
وقتی لباتو میزاری رو سوراخ تنگش...
وقتی لمسش میکنی، وقتی فشارش میدی، وقتی لباتو میزاری رو سوراخ تنگش، وقتی آبش مياد تو دهنت، تازه میفهمی چه اناريه، اناره ساوه!
بچهننه!
دختره 5 ساله تو مهد از خانم مربّی میپرسه؟ خانم دخترهای 5 ساله حامله میشن؟ خانم میگه: نه. يههو پسره از ته كلاس داد میزنه: خيالت راحت شد بچهننه؟
شبی چند؟
ترکه میره خواستگاری، بابای عروس میگه: مهريه 50 ميليون. ترکه میگه: چه خبره، شبی چند حساب کردين؟
مادر امام زمان
به تركه میگن: به مادر امام زمان چی میگن؟ میگه: بستگی داره كجا باشه، اگه پايين شهر باشه ننه حجت، اگه وسط شهر باشه مامان مهدی، امّا اگه بالا شهری باشه خانم عسگری!!
لره بچهش رياضی ياد نمیگرفته...
لره بچهش رياضی ياد نمیگرفته، بهش میگه: اگه 4 بار من کون بدم، 5 بار هم عموت کون بده، ما 2 تا رویِ هم چند بار کون داديم؟ بچههه میگه: 9 بار. لره میزنه تو گوشش، میگه: پدرسگ! حتماً من و عموت بايد کون بديم تا تو رياضی ياد بگيری؟
فرق بسيج و سپاه!
پيرزنه از همسايهش سؤال کرد: فرق بسيج و سپاه چيه؟ گفت: بسيج از روبهرو حمله میکرد، سپاه از پشت. پيرزنه گفت: يادش بهخير حاجی، هم سپاهی بود هم بسيجی!
بالقوّه و بالفعل!
داداش كوچيكهی تهرونيه مياد ازش میپرسه: داداشی، بالقوّه و بالفعل يعنی چی؟
پسره میگه: ببين، واسه اينكه خوب معنیشو بفهمی، برو از مامان بپرس اگه بهش يهميليون دلار بدن، حاضره با يه مرد غريبه بخوابه؟
پسره میره میپرسه، برمیگرده میگه: مامانی میگه واسه يهميليون آره!
داداش بزرگه میگه: آفرين. حالا برو از آبجی زهره بپرس، ببين اونم حاضره؟
داداش كوچيكه باز میره میپرسه، برمیگرده میگه: آره... میگه از خدا هم میخوام! حالا اينا چه ربطی دارن داداشی؟
داداش بزرگه میگه: ببين، بالقوّهی قضيه اينه كه ما الان تو خونهمون دوميليون دلار پول داريم... ولی بالفعلش اينه كه من و تو هردومون مادرجنده و خواركستهايم!!
پسره میگه: ببين، واسه اينكه خوب معنیشو بفهمی، برو از مامان بپرس اگه بهش يهميليون دلار بدن، حاضره با يه مرد غريبه بخوابه؟
پسره میره میپرسه، برمیگرده میگه: مامانی میگه واسه يهميليون آره!
داداش بزرگه میگه: آفرين. حالا برو از آبجی زهره بپرس، ببين اونم حاضره؟
داداش كوچيكه باز میره میپرسه، برمیگرده میگه: آره... میگه از خدا هم میخوام! حالا اينا چه ربطی دارن داداشی؟
داداش بزرگه میگه: ببين، بالقوّهی قضيه اينه كه ما الان تو خونهمون دوميليون دلار پول داريم... ولی بالفعلش اينه كه من و تو هردومون مادرجنده و خواركستهايم!!
اينجا مسکوس!
ترکه تو هواپيما بوده، خلبان اعلام میکنه: خانمها آقايان، اينجا مسکوس. ترکه با خودش میگه: کُسمُس شنيده بوديم مُسکوس نشنيده بوديم!
مهمون!
قزوينيه میخواسته مهمونشو بکنه، روش نمیشده؛ میره دم در، برمیگرده میگه: همسايه بالايی بود گفت مهمون داريم بيا بکنش... گفتم لازم نکرده خودمون مهمون داريم...
نوح!
يهروز يهعده از آخوندها رو داشتن میبردن بهشت، دم در بهشت که میرسن يههو میبينن يه نيسان پر از حيوونای مختلف تختِگاز از بهشت رفت بيرون. میگن: اين چی بود؟ فرشتههه میگه: حضرت نوح بود، عليهالسّلام، کشتی رو فروخته نيسان خريده!!!
تو دخملی يا پسلی؟
دو تا نینی پيش هم خوابيده بودن؛ پسره به دختره میگه: تو دخملی يا پسلی؟!
دختره میگه: نيدونم كه خواااا
پسره میگه: بذال بلم زيل پتو بيبينم!
پسره میره برمیگرده میگه: تو دخملي.
دختره میگه: از كوجا فهميدی؟
پسره میگه: آخه جولابات صولتيه!!!!!!!
دختره میگه: نيدونم كه خواااا
پسره میگه: بذال بلم زيل پتو بيبينم!
پسره میره برمیگرده میگه: تو دخملي.
دختره میگه: از كوجا فهميدی؟
پسره میگه: آخه جولابات صولتيه!!!!!!!
نمیکردی؟!
يارو لره به دختر دهشون تجاوز میکنه. میبرنش پيش قاضی. قاضی بهش میگه: مرتيکه! چرا اين کارو کردی؟ لره میگه: آقای قاضی! شب مهتو، لب اُوْ، کُسِ پَرتُوْ! تو بيدی نمیکردی؟! قاضی میگه: نه! لره میگه: گیته بخور!!
خدايا تو راستش كن...
آخونده و عربه و رشتيه سوار هواپيمای لوفتانزا بودن؛ موقع نهار كه میشه، يه مهماندار خوشگل براشون غذا مياره. دختره وقتی میخواسته غذا رو بذاره جلوی آخونده، سينههاش معلوم میشه، آخونده میگه: خدايا به راه راست هدايتش كن! نوبت كشيدن غذای عربه میشه، عربه هم پستوناشو میبينه، میگه: خدايا راست شده، تو هدايتش كن!! نوبت رشتيه كه میشه، باز سينههای خانم پيدا میشه، میگه: خدايا تو راستش كن، من خودم هدايتش میكنم!
بوقِ عروسی!
از رشتيه میپرسن: اين بوقزدنِ ماشينای عروسی جريانش چيه؟ میگه: خُب، پُسرجان! اين، آهنگِ همون شعريه که قديما داشتيم و میخونديم:
اونی که غبلاً نمیداد، ديديد داد... ديديد داد!!
اونی که غبلاً نمیداد، ديديد داد... ديديد داد!!
اگه میدونستم اينقدر خوشحال میشين...
شب عروسی ترکه از حجله که پاشو میذاره بيرون رفيقاش و فاميل شروع میکنن به دست زدن و سوت و تبريک و کلی شادي. ترکه هيجانزده میگه: اگه میدونستم اينقدر خوشحال میشين کونشم پاره میکردم!
لاسوگاس!
بچهی غضنفر از باباش میپرسه: چرا چشای گربه توُ تاريکی برق میزنه ولی چشمای خر نه؟ غضنفر میگه: اگر اينطوری بود که اردبيل میشد لاسوگاس!
عرب و دوُل!
به عربه میگن شما از چندسالگی دوُلتون رشد میکنه که اينقدر بزرگ میشه؟ میگه: ما از اوّل دول بهدنيا ميايم؛ بعداً دست و پا در مياريم!!!
خواب ديدم ماشين خريدم!
لره تو خواب میگوزه، صبح به زنش میگه: خواب ديدم ماشين خريدم! زنش میگه: آره يه بوقم برا من زدی.
زلزله!
رشت زلزله مياد، رشتيه میره بالای سر جنازه زنش و میگه: فقط ديوار روت نخوابيده بود که اونم خوابيد!!
Monday, January 13, 2014
اشتباه کرديم!
دوتا رفيق دارن میرن يه آقايی رو میبينن که از دور داره مياد و با دست زير خشتکشو گرفته و گشادگشاد را میره. سر اينکه چشه با هم اختلافشون ميفته. يکیشون میگه: يارو خايههاش غُره! اونيکی میگه: نه، لایِ پاش عرقجوش زده!
يارو بهشون میرسه. جلوشو میگيرن و يکیشون جريانو واسهش تعريف میکنه و میگه: حالا شما بگين کدوممون اشتباه کرديم؟
يارو میگه: عزيزانِ من! هرسهتامون اشتباه کرديم: هم شما که فکر کردی من خايههام غُره؛ هم اين رفيقت که فکر کرده لای پام عرقجوش زده؛ هم منِ گوربهگورشده که رفتم بگوزم، ريدم...
تخمای گلفروشه!
ترکه میره گلفروشی، میگه: گل بنفشه دارين؟ يارو میگه: نه؛ ترکه میپره تخمای گلفروشه رو میگيره، گلفروشه میگه: مرتيکه! چيکار داری میکنی، ولم کن، ترکه میگه: زنم گفته اگه گل بنفشه نداشت، تخمشو بگير...
خاك، آب، گاز، برق!
به تركه میگن: با خاك، آب، گاز، برق، يه جمله بساز. میگه: خاك بر سر من كه تا يه گاز از زنم میگيرم آبم زرتی مثل برق مياد...
دارم میرم برينم...
بچّههه میبينه باباش داره شلوارشو درمياره، میگه: بابا، داری میری دستشويی؟ باباهه میگه: نه، دارم میرم برينم به بختِ خودم که تو هنوز بيداری!
^^^^
بابا میخواي برينی به خونه!؟
^^^^
بابا میخواي برينی به خونه!؟
دعوا نکنين...
دوتا اسپرم با هم دعوا میکنن... اوّلی میگه: میخوام دختر بشم! دوّمی میگه: میخوام پسر بشم! سوّمی که يهگوشه وايستاده، میگه: دعوا نکنين کسمشنگا... توُ کونايم!!
همينو میخواستين...؟
لره ازدواج میکنه؛ شب حجله همه پشت در اتاق دست و سوت میزدن. يهو لره شاکی از اتاق مياد بيرون میگه: خوب شد، همينو میخواستين... رفت تو کونش!
کاندومِ خوب!
ترکه میره داروخونه میگه: آقا کاندوم داری؟
داروخونهای میگه: چه مدليشو میخوای؟ ميوهای، خاردار،...
ترکه میگه: ايلادا نمیدونم فکرکن برا خواهر مادر خودت میخوای يه خوبشو بده!!!
شلوارتو دربيار...
لره دختره رو میبره خونه, دختره با عشوه بش میگه شلوارتو دربيار میخوام بخورمش! لره میگه شلوارم کثيفه؛ بيا پيرهنمو بخور!
(اين لطيفه، به اسمِ غضنفر هم آمده!)
(اين لطيفه، به اسمِ غضنفر هم آمده!)
من از دندونکشيدن بيشتر از حاملهشدن میترسم
زنه میره دندونپزشکي؛ میگه: آقای دکتر، من از دندونکشيدن بيشتر از حاملهشدن میترسم. دکتره میگه: خانوم زودتر تصميم بگير میخوام صندلی رو تنظيم کنم!
حاملهش کنين...
يهروز به يه ايرانی و يه امريکايی و يه عرب، به هرکدوم يه ميمون میدن، میگن حاملهش کنين!
ايرانيه 3 قلو حامله میکنه،
امريکائيه 2 قلو،
عربه 1 قلو...
به عربه میگن: تو با اين دم و دستگاه، چرا فقط 1 قلو حامله کردي؟
عربه میگه: آخه به من نر انداخته بودن بیشرفا!
ايرانيه 3 قلو حامله میکنه،
امريکائيه 2 قلو،
عربه 1 قلو...
به عربه میگن: تو با اين دم و دستگاه، چرا فقط 1 قلو حامله کردي؟
عربه میگه: آخه به من نر انداخته بودن بیشرفا!
اعمال مخصوص شب جمعه آخوندا
اعمال مخصوص شب جمعه آخوندا: اول دعای ندبه، بعد دستزدن به دنبه، مالش ناز قلمبه، اندكی هم تلمبه، غسل و نماز جمعه...
رونالدو!
به پيرزنه میگن: اگه جوون و خوشگل بودی دوست داشتی با کی ازدواج کنی؟ میگه: با رونالدو... میپرسن چرا؟ میگه: آخه فردوسیپور هی میگه: "چه میکنه اين رونالدو."
امان از توالتفرنگی!
لره رفته بود امريکا خونه برادرش، بلد نبود بره توالت فرنگی، توی گلدون میريد و خاک روش میريخت. بعد از برگشتنش، برادره از امريکا تماس میگيره میگه: شرگ الله، فقط بگو ديگه کجا ريدی که تا حالا 3تا خونه عوض کردم هنوز بو گيت مياد!!
هُل ندين بیپدرا!
اسپرما يهجا جمع بودن، يه اسپرم پير مياد میگه: بزاريد اين دفعه من برم؛ میخوام آدم بشم. موقع خارج شدن، يههو دستاشو میگيره دو طرفِ ديواره و میگه: آی! آی! هُل ندين بیپدرا! اين دفه، مادرجنده داره جلق میزنه!
زنِ سياهسفيد!
يه روز دو تا پسره میرن قطب شمال، میرسن به يه اسکيمو، بهش میگن:
- آقا شما اينجا زن سياه دارين؟
- آره داريم!
- زن سفيد هم دارين؟
- بله، زن سفيد هم داريم!
... - زن سياه و سفيد چي؟ اونم دارين؟
- نه، زن سياه و سفيد نداريم!
يهو يکيشون میزنه پس گردن اون يکی و میگه: احمق! نگفتم اين که میکرديم پنگوئنه!
- آقا شما اينجا زن سياه دارين؟
- آره داريم!
- زن سفيد هم دارين؟
- بله، زن سفيد هم داريم!
... - زن سياه و سفيد چي؟ اونم دارين؟
- نه، زن سياه و سفيد نداريم!
يهو يکيشون میزنه پس گردن اون يکی و میگه: احمق! نگفتم اين که میکرديم پنگوئنه!
خطبهیِ عقد!
خطبهی عقد رشتيا: النکاحُ سنتی، و بعدش خوش به حال امّتی، فقط لطفاً نوبتی، اووووی اصغر نزن جلو، غربتی!
وای بر من!
دوتا میرن کونِ هم بذارن. يکیشون میره بالا، هنوز يهکم توش نکرده، زيريه کونشو میجمبونه و میگه: آره غربون کيرت بشم! بزن توش، پاره کن، بدرّون، اصلاً بزن چاکچاکش کننن...!
يهو بالاييه میکشه بيرون و دِ دررو!
زيريه صدا میزنه: هی! چی شد؟ کجا داری میري؟!
يارو همونجور که داره درمیره داد میزنه، میگه: برو خارکسته! مگه ديوونهم؟ تو به کونِ خودتم رحم نمیکنی، وای به کونِ من!!
يهو بالاييه میکشه بيرون و دِ دررو!
زيريه صدا میزنه: هی! چی شد؟ کجا داری میري؟!
يارو همونجور که داره درمیره داد میزنه، میگه: برو خارکسته! مگه ديوونهم؟ تو به کونِ خودتم رحم نمیکنی، وای به کونِ من!!
فتوایِ طبسی!
دوتا طبسی میرن کون هم بذارن. بالاخره بايد يکیشون اوّل بخوابه؛ میخوابه و اونيکی میره بالا و، دِبزن توش! کارش که تموم میشه، برقی تمبونشو میکشه بالا و دِ دررو. يارو که زير بوده داد میزنه: خا خواهرکُسته! فِگ مَکُنی اوُ قِنِّ که کِردی، حَلارَم بُ؟
(خوب، خواهرکسده! فکر میکنی اون کونی که کردی حلال هم بود؟)
(خوب، خواهرکسده! فکر میکنی اون کونی که کردی حلال هم بود؟)
کجات بذارم؟
نصف شب شوهره به زنش میگه: عزيزم كجات بذارم؟ بچههه از اتاق بغلی داد میزنه: بابا! بابا! كونش بذار؛ امروز منو زد....!
چرا آخوند شدی؟
قزوينيه میره آخوند میشه، میگن چرا آخوند شدی؟ میگه آخه شنيدهم مردم به روحانيت پشت کردهن!
قربانی!
به قزوينيه میگن شما قربانی هم میکنين؟ میگه واسه ما فاميل مهم نيست؛ از هر خونوادهيی باشه میکنيم!
قانون چهل و دوم نيوتن
قانون چهل و دوم نيوتن: اگه ديدين بر خلاف قانون جاذبه، چيزی داره بلند میشه، کونتونو وردارين و فرار کنين...
زن و زندگی و دست و زندان!
نلسون ماندلا در کتاب خاطرات خود مینويسد: در مبارزاتام، زنام نقش دست راستام را بازی میکرد، و در زندان، دست راستام نقش زنام را!
به امام...!
يهبار دوتا قزوينی داشتن کون هم میذاشتن، کميته میرسه، اونی که داشته میکرده میبينه هوا پسه و فرصت هم نيست بکشه بيرون، همينجور به کردن ادامه میده و بلند بلند داد میزنه: به امام فحش میدی، ها؟
از روبهرو!
دوتا قزوينی از كنار هم رد میشن، يههو يكیشون برمیگرده میگه: ببخشيد اكبرآقا، از روبهرو نشناختمتون!
نماز در قزوين!
فتوای مراجع تقليد: اگر نمازگزار در حالت ركوع يادش بيايد كه در قزوين است، احتياط واجب آن است كه بهجای نماز، فاتحهی خود را بخواند!
مصرفِ سرانهیِ گوشتِ قرمز!
از آخونده میپرسن: مصرف سرانهی گوشت قرمزتون چقدره؟ میگه: روزی ۵۰ الی ۶۰ کيلو. خبرنگار میپرسه: چقدر زياد؟ يه موتوری از اونجا رد میشده داد میزنه: حاج آقا!... کيرم دهنت! آخونده میگه: ملاحظه فرمودين؟
فيل و مورچه!
مورچههه با يه فيل ازدواج میکنه شب اول که آهان آهان میکنن، فرداش فيله ميفته میميره؛ مورچههه میگه: اَه! يهشب کس کردم يهعمر بايد قبر بکنم!
دزدِ دوچرخه!
بچههه رفت پاسگاه، گفت: دوچرخهمو دزديدن.
پليس گفت: به كی شك داری؟
گفت: بابام.
پليس: چرا؟
چون ديشب هی به مامانم میگف: بشين روش، بريم تا علی نيومده.
پليس گفت: به كی شك داری؟
گفت: بابام.
پليس: چرا؟
چون ديشب هی به مامانم میگف: بشين روش، بريم تا علی نيومده.
دليل!
خانم فروشنده:
آقا اينجا سيگار نكش.
خريدار:
اين سيگارو الآن از خودتون خريدم.
خانم:
خب باشه، ما اينجا كاندوم هم میفروشيم دليل نمیشه منو بكنی!
آقا اينجا سيگار نكش.
خريدار:
اين سيگارو الآن از خودتون خريدم.
خانم:
خب باشه، ما اينجا كاندوم هم میفروشيم دليل نمیشه منو بكنی!
چرا نُهتا؟
مرده میره داروخونه میگه: آقا نُهتا کاندوم بده. يارو میگه: حالا چرا نُهتا؟ میگه: اگه خودتم کونت میخاره، خُب دهتا بده!
^^^^
روايتِ جالبتر:
چرا 100 تا نمیخری؟
^^^^
روايتِ جالبتر:
چرا 100 تا نمیخری؟
مداد!
به مشهديه میگن يه جمله بگو که توش 3تا مداد داشته باشه... میگه: مو يه دوسدختر داشتوم, آی مداد, آی مداد, آی مداد...
دومادِ خارجکی!
طرف به رفيقش میگه: يه دوماد خارجکی نصيبم شده، وایییی! نمیدونی چقدر آقاست. شبا میخواد که ما اذيت نشيم، هی به دخترم میگه: suck it! suck it!
قزوينیِ متّهم!
قاضی خطاب به متّهم قزوينی: طبق نظريهی پزشكی قانونی متّهم هستيد به پارگی مقعد، شكستگی استخوان لگن، شكافتگی روده، تركيدگی ستون فقرات، چه دفاعی داريد؟ قزوينيه میگه: آقای قاضی يه كون كرديم ديناميت كه كار نذاشتيم...
سيخ!
پيرمرده به زنش: ياد جوونی بهخير. اون وقتا به موهام دست میزدی كيرم سيخ میشد، حالا به كيرم دست میزنی موهام سيخ میشه....
چرا غواصها به پشت میپرن تو آب؟
از يارو میپرسن: میدونی چرا غواصها به پشت میپرن تو آب؟ میگه: چون اگه به جلو بپرن میافتن تو قايق!!
شمارهیِ غضنفر!
يکی زنگ میزنه 118 میگه شماره غضنفر رو دارين؟ يارو میگه نه، میگه پس من میگم تو يادداشت كن داشته باشی.
مرحوم وصيت کرده سياه نپوشين...
تو مراسم ختم يه بندهخدايی میگن: مرحوم وصيت کرده سياه نپوشين. يکی داد میزنه: مرحوم گه خورده، ما به احترامش میپوشيم...
چی میگن؟
از يارو میپرسن به زنبورهايی که از کندو محافظت میکنن چی میگن؟
يارو میگه: خُب میگن "خسته نباشين"!
يارو میگه: خُب میگن "خسته نباشين"!
گربه!
مردی از اينکه زنش به گربهی خانه بيشتر از او توجه میکرد ناراحت بود، يک روز گربه را برد و چندتا خيابان آنطرفتر ول کرد.
ولی تا رسيد به خانه، ديد گربه زودتر از اون برگشته خونه.
اين کار چندين دفعه تکرار شد و مرد حسابی کلافه شده بود.
بالاخره يک روز گربه را با ماشين گرداند، از چندين پل و رودخانه و پارک و غيره گذشت و بالاخره گربه را در منطقهای پرت و دورافتاده ول کرد.
آن شب مرد به خانه بر نگشت؛ آخرشب زنگ زد و به زنش گفت: اون گربه لعنتی خونهس؟
زنش گفت: آره.
مرد گفت: گوشی رو بده بهش، من گم شدم!!
ولی تا رسيد به خانه، ديد گربه زودتر از اون برگشته خونه.
اين کار چندين دفعه تکرار شد و مرد حسابی کلافه شده بود.
بالاخره يک روز گربه را با ماشين گرداند، از چندين پل و رودخانه و پارک و غيره گذشت و بالاخره گربه را در منطقهای پرت و دورافتاده ول کرد.
آن شب مرد به خانه بر نگشت؛ آخرشب زنگ زد و به زنش گفت: اون گربه لعنتی خونهس؟
زنش گفت: آره.
مرد گفت: گوشی رو بده بهش، من گم شدم!!
آبِ سنگين!
اصفهانيه يه بطری آب معدنی میخره يه کمی ازش میخوره، به زنش میگه: زن يوخوده آب بيار بريزيم توش خيلی غليظس!
پيرزنه میره دندونپزشکی...
پيرزنه میره دندونپزشکی لنگاشو میده بالا، دکتره میگه اينجا که زنان و زايمان نيست. پيرزنه میگه حرف نزن، دندونای حاجی رو در بيار!
مقصّرِ تصادف!
لره با ماشين میزنه به يک مغازه، به مأموره پول میده میگه: جان ما يه کاری کن مغازه مقصر بشه!!
شير وحشی بهم حمله کرد!
آبادانيه داشت واسه دوستش تعريف میکرد: آره، چند وقت پيش داشتم توی جنگل میرفتم، که يکدفعه يک شير وحشی بهم حمله کرد، منم نتونستم فرار کنم اونم منو گرفت و خورد...
دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زندهای و داری زندگی میکنی!!
آبادانيه میگه: ای بابا، تو به اين میگی زندگی!؟
دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زندهای و داری زندگی میکنی!!
آبادانيه میگه: ای بابا، تو به اين میگی زندگی!؟
چشمِ خمار!
سر درس عملی دامپزشکی:
دانشجوی دختر: استاد، میشه بگين چشای اين گاوه چرا اينقدر خماره؟
پسره: استاد، اجازه هس ما جوابشونو بديم؟
- بده...
پسره: خب شمام اگه روزی دو بار پستوناتونو بمالن ولی نکننتون، چشاتون ازينم خمارتر میشه، دلبندم!
دانشجوی دختر: استاد، میشه بگين چشای اين گاوه چرا اينقدر خماره؟
پسره: استاد، اجازه هس ما جوابشونو بديم؟
- بده...
پسره: خب شمام اگه روزی دو بار پستوناتونو بمالن ولی نکننتون، چشاتون ازينم خمارتر میشه، دلبندم!
اعتماد!
زنه میره دکتر، دکتره بهش میگه حاملهين خانم. میگه: يعنی چه آقای دکنر، من سهساله شوهرم مرده، میگه: من چی میدونم... حاملهين خانم. خانمه میگه: وا! خدا مرگم بده، ديگه به بادمجونم نمیشه اعتماد کرد...
واسه خوردن!
دوتا دختر دانشجون کنار بساط ميوهفروشی.
يکیشون داره موز سوا میکنه، يه هفشتايی گذاشته تو پاکت؛ دوسش بهش میگه: ببين، واسه خوردنمونم چنتا وردار!
يکیشون داره موز سوا میکنه، يه هفشتايی گذاشته تو پاکت؛ دوسش بهش میگه: ببين، واسه خوردنمونم چنتا وردار!
حکمتِ الهیِ پيچِ روده
از لره میپرسن: چرا رودهی انسان پيچپيچه؟ میگه: خانهت آباد! اگه گوز سر اين پيچا سرعتش کم نشه که کونتو پاره میکنه!
در سازمان ملل
رئيس سازمان ملل خطاب به احمدینژاد: محمود جان! اين کليدا رو بگير هر موقع حرفات تموم شد برقا رو خاموش کن، شير گاز رو ببند، در رو قفل کن برو.
قبل از غذا
غضنفر داشت قرصو بهزور تو كونش میكرد، بهش گفتن چرا همچين میكنی؟ گفت: آخه اين لامصبو بايد قبل از غذا میخوردم...
نقدِ مطبوعات!
از لره میپرسن نظرت راجع به روزنامهها چيه؟ میگه جام جم خشکه، رسالت تيزه، آفتاب نرمه، کيهان عاليه؛ بقيّهشم هنو امتحان نکردهم!
تأهّلِ مجدّد!
سه نفر مردند، خداوند فرمود: اولی بهشت، دومی جهنم، سومی طويله. فرشته پرسيد: چرا؟ خداگفت: اولی زن داشته، دنياش جهنم بوده؛ دومی مجرد بوده، دنياش بهشت بوده؛ سومی زنش مرده، مرتيكه خر، رفته دوباره زن گرفته!
صندوقِ صدقات!
كميتهی امداد از برادران لر خواست كه بعد از انداختن سكه به صندوق صدقات، بچههای خود را سوار صندوق نكنند!
بذار بزنه جونش در بره!
کسی يه يارويی رو میبينه که يه ترکهرو زير مشت و لگد گرفته و داد میزنه: غضنفر! میکشمت؛ میکشمت غضنفر! طرف میره جلو، میگه: چيکار میکنی آقا؛ کشتيش؛ نزن؛ دِ بهت میگم نزن ديگه. ترکه از زيرِ دست و پای يارو با ختده میگه: ولش کن، بذار بزنه جونش در بره؛ من که اسمم غضنفر نيست!!
غضنفر و ماشين پر پول!
به غضنفر میگن يه ماشين پر پول بهت بدن چيکار میکنی؟ میگه: پنجهزار تومن میگيرم خاليش میکنم!
رشتی و باغ
به رشتيه میگن: زنتو برديم باغمون. رشتيه میگه: برو رد کارت؛ شما به اون چارتا درخت میگی باغ؟!
بدو غضنفر...
يارو ترکه تُو طبقهی سیام يه ساختمون مشغول کاره که يهو يکی از پايين داد میزنه: غضنفر! بدو که بچّهت رفت زير ماشين، زنت بردش بيمارستان. ترکه از همون بالا شيرجه میزنه. يه پنجشش طبقهای که همونجور با سر میآد، يهو میگه: ئه، من که بچّه ندارم. و همومجور با سرعت داره رو به آسفالت میره. چند طبقهی ديگه که میره يهو میگه: ئه، من که هنوز زن نگرفتهم. باز چند طبقهی ديگه میره و يکدفعه مکث میکنه و میگه: ئه ئه، من که اصلاً اسمم غضنفر نییی...
قزوينی و مسابقهیِ 20 سؤالی
قزوينيه میره مسابقهی 20 سؤالی. يارو مجری میگه: شما میتونين با بيست تا سؤال، به پاسخ درست برسين. خب، سؤال اوّلتونو بپرسين. قزوينيه میگه: گرده؟ يارو میگه: آره. قزوينيه میگه: کون! يارو میگه: اصلاً شوخی خوبی نبود آقا؛ لطفاً ادبو رعايت کنين؛ سؤالِ دوّمتونو بپرسين. قزوينيه میگه: سفيده؟ يارو میگه: بعله. قزوينيه میگه: کونه! يارو عصبانی میشه، میگه: يهبار ديگه بینزاکتی کنين اخراج میشين؛ حالا لطفاً سؤالِ سوّم رو بپرسين. قزوينيه میگه: سولاخ داره؟ مجری میگه: نه آقا. قزوينيه عصبانی میشه، میگه: ئه! اين چهجور کونيه که سوراخ نداره؟!
آهای کمک! کمک!
قزوينيه تُو قزوين دنبال يه بچّه مسافر میکنه؛ بچّههه در میره، قزوينيه هم دنبالش. بچّههه بدو، قزوينيه بدو؛ تا يهو بچّههه میبينه تهِ يه کوچهی بنبست موند و قزوينيه هم رسيد. شروع میکنه به دادزدن: کمک! آهای کمک! کمک! قزوينيه با خونسردی نگاش میکنه میگه: ببين پسرجان، بيخودی داد نزن؛ اينجا اگر کسی به کمک بياد، به کمکِ من مياد نه تو!
Subscribe to:
Comments (Atom)